سيدى على كاتبى ( مترجم : محمود تفضلى و على گنجه لى )

67

مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى )

كشيده به حسين آغا سردار چراكسه « 1 » حمله برد . بعضى از همقطاران خواستند او را بگيرند . او دو نفر را مجروح ساخت و يكى از دليران ما به نام حاجى ممى را كشت . بالاخره افراد لشكر ما به آن حرامزاده حمله بردند و او را دستگير كرده نزد من آوردند و گفتند حق اين حرامزاده را بده . گفتم اينجا ملك پادشاه بيگانه است . فرمان ما در اينجا جارى نيست . او را نگاه داريد و منتظر بمانيد فردا صبح به حكام محلى اطلاع مىدهيم ببينيم چه مىگويند . گفتند فرمان پادشاه ما در همه جا جارى است . تو سردار ما هستى . امر شرع هرچه هست حكم بده ، ما حق او را مىپردازيم و آيهء قصاص را از قرآن خواندند و گفتند كه براى قصاص حاجى ممى بايد او را كشت . من هم ناچار موافقت كردم و او را در همانجا كشتند . اشرار ديگر چون اين حال را ديدند عبرت گرفتند و آرام شدند . در حقيقت مفهوم آيهء « وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ » نمايان شد . سركرده‌هاى كافر نيز از شنيدن خبر اين احوال عبرت گرفتند . ايلچى كافر هم فورا عرابه‌اى گرفت و به خدمت سلطان احمد رهسپار شد . از طرف ديگر خداوند خان به هر يك از افراد لشكر ما نسبت به پايه‌شان

--> ( 1 ) - قسمتى از مصريان كه در نيروى عثمانى خدمت ميكردند و از « مماليك » بودند .