سيدى على كاتبى ( مترجم : محمود تفضلى و على گنجه لى )

53

مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى )

مغرب طوفانى كه بنام « طوفان فيل » مشهور است فرا رسيد . مادماغهء كشتىها را به طرف طوفان كرديم . شدت باد بقدرى بود كه نه فقط باز كردن بادبانهاى بزرگ امكان نداشت حتى « ترنكته » « 1 » ها را نيز نمىتوانستيم گشود . با خود مىگفتيم : يتيم بر بحر دو شدى كشتى دل يوق كناره هيچ * بر بادبانى راست دكل روز كاره هيچ « 2 » طوفان و باد چنان تند بود كه مجال گشودن چشم نبود تا چه رسد به بادبان . آن موج تلاطم كه در آن دريا ديدم به عظمتى بود كه امواج متلاطم و طوفانهائى كه در درياى مغرب « 3 » ديده بودم در برابر آن چون ذرات در برابر قلل جبال مىنمود و يا چون قطره‌اى در مقابل موج دريا هرگز نمىتوانستيم روز را از شب تشخيص دهيم . كشتىهاى ما بسيار زبون شدند . از بار كشتىها هرچه سنگين بود به دريا افكنديم . مفهوم اين شعر را بخاطر مىآوردم كه :

--> ( 1 ) - بادبانهاى كوچك كشتى . ( 2 ) - معنى شعر چنين است : كشتى دل به دريائى افتاد كه كناره ندارد * و هيچ كشتى با باد آن موافق نمىآيد ( 3 ) - درياى مديترانه .