ميرزا على تبريزى ( شهيد )

22

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى )

و لاغير و دار الشورى از لوازم مشروطيت است نه برعكس . همه اهل مجلس تحسين كردند و آرام شدند . . . در اين اثناء باز آقا ميرزا على اكبر سرنطق آمده سرپا ايستاد و رو به آقا مير هاشم كرد كه آقا اخلال ميكنيد و ميخواهيد كار را بهم بزنيد من شكم شما را پاره خواهم كرد اين عبارات را مىگفت و رو به مشار اليه مىآمد ، مير هاشم از جا جسته گفت مرا خواهى كشت ؟ عقب‌عقب از مجلس بيرون رفت و خود را به كوچه انداخت ، فورا در حياط را بستند از اول هم بسته بود بعقيده‌شان مجلس محرمانه بود و حال آنكه در آن محوطه باز بيشتر از صد نفر از آقا و نوكر بودند . . اطاقى كه ما نشسته بوديم دهليزدالانى بود كه مدخل حياط در آن دالان بود و آن دالان كه پنج و شش ذرع طول داشت رابط بود ما بين كوچه و اطاق . بالجمله هايهوى در كوچه بلند شد و مردم اطاق بقسمى مضطرب شدند كه حد نداشت . نوكرهاى آقايان داخل اطاق شدند و چنان تصور كردند كه اين هايهوى اطاق نسبت به آقايان آنها است و دو نفر از نوكرهاى من آمدند و بالاى سر من ايستادند به آنها اطمينان دادم كه ربطى بعالم ما ندارد ، آشوب نشست . يك نفر مأمور قنسولخانه كه همراه مير هاشم بود ، بعد از آرامى مجلس رو كرد بمردم كه مير هاشم كو ؟ دسيمتر كمر خود را كشيد ، گفتم : بيرون رفت شما هم برويد ، او هم روانه شد و اين مقدمه اوايل شب بود كه اتفاق افتاد و هوا تاريك شده بود و چراغى هم در ميان نبود . بعد من آقا ميرزا على اكبر را توبيخ كردم كه من شما را تا اين درجه كم‌حوصله نمىدانستم . چرا بيحوصله‌گى مىكنيد و اين نفاق چيست هنوز اول امر است شما اين نحو مذاكرات مىكنيد . بيچاره گريه مىكرد . گفت : چهل هزار تومان به اين شخص رشوت داده‌اند كه كار را منقلب بكند . گفتم : شما چرا باور مىكنيد اين يك نوع حيله است كه با اين زبان ميخواهند ميانه شما القاء فتنه نمايند و نفاق بيندازند . آقايان نشستند و رأى ميزدند باز مىگفتند بفرستيم تجار را بطلبيم و مسئله تلگراف طهران را جواب بگيريم كه به آنها چه بايد گفت ؟ گفتم آقايان ديگر كار گذشت