ميرزا على تبريزى ( شهيد )
23
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى )
نه تجار مىآيند نه حرفى مىزنند پاشويد برويم . به من گفتند شما هم بنشينيد گفتم : من ديگر حال ندارم ميروم ، خواستم از اطاق بيرون بروم نوكرهاى آقايان جلوى مرا گرفتند و مانع شدند قبول نكردم ، بيرون آمدم . به كوچه كه رسيدم درشكهاى حاضر ديدم و معلوم شد كه مال اجلال الملك است فورا سوار شده حاجى ميرزا صادق پسر مرحوم حاجى ملا احمد را هم همراه خود بيرون آورده بودم ، دوتائى نشستيم نوكرها هم دوربر را گرفتند رانديم ، حاجى ميرزا صادق در حوالى خانههاى خودش پائين آمد و من به خانه آمدم و دلم نزديك بود پاره شود . ذيل : ( آقا مير هاشم بعد از ورود به قنسولخانه . . . ) آقا مير هاشم بعد از ورود به قنسولخانه بهرشكلى كه بوده موقعى پيدا كرده بود كه هميشه نوكر قنسول انگليس با او همراه بود و هرجا ميرفت بدرقه مىكرد و هر جا مىنشست بالاى سر او مىايستاد . در اين چند روز با قنسول بحضور وليعهد رفت و نفاذ امرى تحصيل كرده بود و از آن نطقى كه در روز مهر كردن قرآن كرد نيتش معلوم شد ، كه رابطه او با آقا ميرزا 9 صادق برادر حاجى ميرزا محسن آقا ، در آن چند روز مرا محرمانه معلوم گرديد و مشخص شد كه با ايشان رابطه قويه دارد و مراوده خفيّه شبانه مىكند و توجه مردم به آقا ميرزا صادق آقا در عالم معنى بيشتر ، خاصه كه وعاظ هم اظهار ميل و انقياد بر او ميكردند و آن روزها هرچه مخابره يا مذاكره با دولتيان ميكردند و آنچه براى تسليت و تسكين قلب عوام بود سر منبر مىگفتند . روزى بنا شد بطهران تلگرافى بزنند و مقصود خود را بگويند ، بعد از مشاوره كه در قنسولخانه كرده بودهاند صورتى آورده در مسجد بالاى منبر خواندند و خلاف شد كه لفظ مشروعه هم ضميمه مشروطه نمايند يا نه ؟ بعضىها تصديق مىكردند بعضىها ساكت يا مكذب بودند ، مخصوصا ميرزا جواد كه يكى از خطبا است اسم ميرزا صادق آقا را برد و سئوال كرد كه آقا چه ميفرمائيد لفظ مشروعه باشد يا نه ؟ او هم لزومش را تصديق كرد ، با وجود اين