ميرزا على تبريزى ( شهيد )

21

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى )

دولت بشما مجلس مشورت داده است و تلگراف آن هم رسيده است ، من خبر دارم ، حاج على گفت ؛ ما مشروطه ميخواهيم نه مجلس مشورت ( ملاحظه ميفرمائيد چقدر در به دو امر روشن بوده‌اند . م ) گفت : مجلس مشورت همان مشروطه است ، حاج على آشوب كرد كه من مرد عوام هستم جز لفظ مشروطه چيزى نمىدانم بايد اين لفظ را بدهند ، لفظ ديگرى به كار نميخورد . قال‌ومقال زياد شد و هركسى حرفى زد . آقا مير هاشم گفت : نزاع لفظى است . آقا ميرزا على اكبر خطاب به آقا ميرهاشم كرد كه : جناب آقا راحت بنشينيد و فساد نكنيد و كار ما را معيوب ننمائيد و پارهء حرفهاى كدرآميز گفت . صحبت از جواب تلگراف علماء تهران و مخابره حضورى شد كه چه بايد كرد ؟ تجار گفتند : تكليف آن با شما است برويد مخابره نمائيد گفته شد از شماها هم بايد باشد ( در اين مطلب چندين دفعه مذاكره شده و تجار طفره زده بودند و اين آخرين مجلس هم براى اين كار بود ) باز مسامحه و تعلل مىكردند . دوباره دنباله همان مطلب سابق گرفته شد ، امام جمعه گفت : بمانيد من شما را حالى نمايم ، تجار هم سكوت داشتند و بعضىها پارهء صحبتها مينمودند و مذاكره سخت ميانه ايشان گرفته بود ولى امام جز اينكه من شما را حالى مىكنم حرفى ديگر نميزد و اظهار ما فى الضمير نمىنمود يا فرصت نميدادند و جوابهاى طفرهء كه ميدادند او را نااميد ميكرد من هم سكوت صرف بودم ، مجتهد هم حرفى نميزد . در اين بين مشروطه را معنى كردند كه حاصلش راجع‌به جمهوريت شد كه من ديگر تاب نياورده بلند گفتم : آرام باشيد عرض دارم . بعد گفتم اين معنى كه شما گفتيد معنى مشروطه نيست ، معنى مشروطه اين است كه امروز مظفر الدين شاه بعد از او محمد على ميرزا بعد او سلطان احمد ميرزا پادشاه مملكت ماست و سلطنت از خانواده ايشان بيرون نخواهد رفت مشروط بر اينكه هر پادشاه در هرعصر از شور اهل مملكت تخلف نخواهد كرد و بايد همه كارها با شور ملت باشد ، اجمال معنى مشروطه همين است