ميرزا على تبريزى ( شهيد )

13

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى )

مقصد است يا چيز ديگر ؟ عوام از جائى مطلع نبودند گفتند بلى ارزانى نان و گوشت مىخواهيم دوباره تلقين شد كه مشروط ميخواهيد ؟ باز با صداى رسا سه دفعه بلى گفتند . سيف الشريعه علاوه‌بر اينكه حامل تلگراف بود پيغامى هم از جانب وليعهد آورده بود كه يكى از جانب علما بيايد و مقصود ملت را بگويد و جواب بشنود ، اغلب جواب رد دادند ، امام جمعه هرچه دست‌وپا كرد بلكه آدمى برود مقبول نشد و جوابى كه به شخص او دادند اين بود كه خودش آدم بفرستد ، سيف الشريعه ببرد و شما ببريد ، منهم كمى همراهى كردم كه بايد آدمى برود ، محرمانه به من گفتند كه شما را به خدا اين حرف را نگوئيد . تلگراف را بقنسولخانه بردند كه قرائت شود ، آقا ميرزا على اكبر تلگراف را پاره كرد و بد گفت ، حامل تلگراف نيز سرافكنده مراجعت نمود . در اوايل اجتماع ، به مسجد نير السلطان 4 از جانب وليعهد آمده پاره مذاكرات كرده جواب يأس شنيده بود . بعد از ظهر بود كه من به مسجد رفتم غير از مجتهد 5 همه بودند . قبل از ظهر جمعى از دوستان در خانه نزد من آمده استعلام كردند كه تكليف چيست گفتم ؟ بايد رفت و حقوق خود را خواست و منسوبين همه رفتند . روز جمعه 30 رجب 1324 جمعيت قنسولخانه زياد شده و مردم علاوه‌بر قنسولخانه به مسجدى كه سر كوچه قنسولخانه و معروف به مسجد محمد خان بيگلربكى است جمع شده بودند ، علماء و جماعتى از عوام و غيره باز به مسجد مدرسه حاج صفر على جمع شده بودند . به من خبر آوردند كه علماء از مسجد مدرسه بيرون رفته و در مسجد بيگلربكى جمع شده‌اند ، و علت آن اين بوده است كه جمعى از قنسولخانه آمده مردم را با تهديد و غيره دعوت به سمت قنسولخانه