ميرزا على تبريزى ( شهيد )

14

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى )

كرده بوده‌اند ، مردم و علماء يكىيكى كم‌كم متفرق مىشوند ، مجتهد و امام جمعه 6 تنها مىماند آنها هم دمغ شده پاشده رفته‌اند و اين اعلان و اعلام خصوصى بوده و به اين دو نفر اطلاع نمىدهند و كم‌كم اين دو نفر بزبانها افتاده سر مكنون بناى ظهور گذاشت . بعد از اطلاع من هم به مسجد بيگلربكى رفتم و گمان داشتم كه مجتهد و امام جمعه هم آنجا هستند . بعد از ورود به مسجد معلوم كردم كه جز اين دو نفر باقى علماء آنجا هستند و عجالتا توجه بجانب حاجى ميرزا 7 محسن آقا است . بعد از تحقيق معلوم شد كه عوام به اين دو نفر بد گفته‌اند و آنها را مخل كار خود دانسته‌اند و در حق آنها خيالات و سوء تصور دارند . به آقا ميرهاشم معترضانه گفتم كه اين دو نفر چرا نيستند چرا بايد متعرض شد ؟ او هم تبرى و تحاشى كرد بعد ميرزا جواد بمنبر رفته بعد از مذاكرات چند در امر مشروطيت علما را دعا و مخصوصا استثناء كرد علماء سوء را و بد گفت و اسم نبرد ، وقتى كه پائين آمد باز به او تعرض كردم كه اين عبارات پسنديده نيست ، حالا وقتى است كه همه را بايد جلب و جذب نمود . در اين اثناء مترجم قنسول انگليس ندارد آمده با حاج ميرزا محسن آقا مذاكرات كرد كه من نفهميدم چون دور بودم ، فقط آخرين عبارت او را شنيدم كه گفت ، قنسول ميگويد اشخاصى كه در مسجد هستند در پناه دولت انگليس هستند ، من متحمل به اين حرف نشده خيلى بلند و متغيرانه گفتم : ماها اينجا به پناه نيامده‌ايم بلكه در خانه خدا و پناه خدا هستيم . بعد شروع شد بمذاكرهء اينكه بايد كجا اجتماع نمايند ؟ هركسى رائى ميزد ، بعضى مسجد جمعه ، بعضى مسجد « استاد شاگرد » و پارهء مسجد حاج صفر على را ترجيح ميدادند ، اما اجماعا مسجد شاهزادهء را كه در ساير اوقات محل اجتماع عمومى بود