محمد على خان رشوند

مقدمه 37

مجمل رشوند ( فارسى )

املاك و ملاك به رودبار فرستاده ، بدون مجال با اينكه خيالش محال بود اوقاتى كه در جبال يوج ييلاق و در دهميان اطراق با عيال داشتم به خيال پوچ وارد ، امتثالا للأمر الاشرف ضابط به همه‌جا گماشته . ابوى هم از روى طرح عيال را برداشته به اشكور و لذر رفته . [ ظاهرا حدد 1237 ه . ق . ] ، پس از توقف چند روزه ، چادرها زده بودند . كدخدايان آن سرزمين به ديدن آمده به لوازم خدمت قدم اقدام را قايم و قيام نمودند من جمله عاليجاه وليخان تنكابنى ، فتحعلى خان برادرش را به لذر فرستاده ، وعده به تمل خواستند . مدّت چهل روز خالى از جهل در عمارات هادى خانى تمل چون مل در صراحى منزل كرده از آنجا به طرف بلترك و سنگرود رشوند صوفى بلياسى آمده به انتظار احكام درگاه پادشاهى به درگاه آمده . عزيز خان رشوند با جمعى از طايفهء بلياسى از دوستى به درگاه آمده منع فرار كرده قرار دادند ، كه به درگاه عالم‌پناه ظل اللّه بايد رفت . مقارن اين حال شهباز سلطان جوينكى با اسب پرخط و خال مانند باد ره نورد ، توده خاك شده از آب گذشت . با اينكه چون سپند در آتش بوديم ، مژده داد كه خاقان ، مغفور شد . اين معنى مزيد بىدماغى شده ، ولى به جهت حفظ ولايت ، با عيال حركت كرده در چالكار رود محمد حسين بيگ عمو از رودبار وارد از دور فريادها زد كه اين خبر بىخبر بىچيز و خلاف است . محمد طاهر خان با محمد حسين بيگ نوايى وارد شد . با شدّ بلند عود كرده عود ناسازى را كوك با مخالف و مؤالف آغاز پيچيدگى كرده . . . بعد كه مطلب را حالى ساخت لابد از راه كونه كول به چكرود مراجعت كرده . على الصباح به عزم كاكرود و رودبارك كوچ ، مدت يك ماه در آنجا