محمد على خان رشوند

مقدمه 38

مجمل رشوند ( فارسى )

متوقف . عريضه‌جات به دار الخلافه نوشته . محمد رضا بيك عمو را به طهران فرستاده از رودبارك به قريهء زياز كوچ كرده . چون با مرحوم حاجى مؤمن نسبت مواصلت داشتند در ور [ و ] د زياز اعيان آن صفحات لوازم اكرام به فحواى اكرم الضيف به عمل آورده ، يوسف خان حاكم راه نكو به ديدن آمده ، قرار مخارج عيال را داده . من باب مصلحة رأيها بر اين قرار گرفت كه نظر به احضار ميرزا تقى آقا وزير رشت به رشت رفته . از زشت و زيبا سخن‌ها گفته شود ، مرحوم ابوى با تجمّلى روانهء رشت ، ملازمان را به قباهاى ديبا آراسته ، پس از ورود به رشت ، ميرزا تقى آقا لوازم تكريم به عمل آورده ، على الصباح به حضور شاهزادهء حاكم ، نوّاب مستطاب محمد رضا ميرزا برده بر وفق رضاى ابوى ، لازمهء التفات فرموده ، خلعت فاخر و هزار تومان نقد التفات فرمودند ، كه پانصد تومان بضميمهء انعام ، پانصد تومان بر سبيل قرض باشد . يك‌صد تومان هم به همرهان عنايت فرمود . پس از ده روز استرخاص حاصل به‌طور خاص وارد رانكوه شدند . اربابان طلب خان باباخانى كه هفتصد تومان گرفته بودند به اغواى ركن الدّوله به آن صفحه آمده ، از همان وجه پرداخته احكام دار الخلافه مبنى بر احضار رسيد . از بيراهه به راه حصار افتاده عازم طهران شدند . نوّاب ركن الدّوله را نيز اولياى قاهره خواسته بودند . در طهران حسب الحكم مقرّر شد كه معتمدى از جانب ركن الدّوله رفته ، عيال را از زياز به رودبار آورده ساكن سازد تا قرار امر به صوابديد معتمد الدّوله در طهران وارد شود . ابوى با ركن الدّوله به قزوين بيايد . در ظهر آن بابا كاظم شاطرباشى با احكام مطاعه ، پاسى از شب گذشته وارد و فرداى