محمد على خان رشوند

74

مجمل رشوند ( فارسى )

حاشيه‌نشين چون سماور در جوش عجز و تمنا بودند . ميرزا تعليقه‌اى برآورده ، متن واقع را كه چون قورى سرپوش و خود ميرزا سرّ پوش اين معنى بود ، مزهء فنجان چايى نمود ، بلند خوانده ، پس از خواندن فرمود « تو گوئى سگ گزيده آب را ديد » در جواب گفتم « در هر كسم گمان به دو در خود گمان نبود » و الّا در حساب دادن و شورش ايل و نوكر دادن حكايتى نيست . اما گويا همين‌روز براى همه كس باشد . « تو هم از چنين روز انديشه كن » ميرزاى مذكور خجل زده ، ميرزا على دامادش را مهمان‌دار و حبس نظرم ساختند . قراول روز و كشيكچى شب در اين مدّت گماشتند . قلم اينجا رسيد سر بشكست . در آن اوقات كه نواب عبد الصمد ميرزا به ايالت و حكمرانى قزوين در سن چارده سالگى مقتدر شد ، حاجى حسنعلى خان خوئى در ايام كهولت و شيخوخيت ، وزير و مدار اليه شده ، محض ورود به قزوين ، ميرزا رسول قزوينى را نايب رودبار كرده بود . مشار اليه در كمال فروتنى بود . ولى در باطن آدم محيل و ثانى اثنين حاجى حسنعلى خان در خلقت و رفتار و گفتار ، در بدعت تازه ، تازگى داشتند ، فرستاده ، خسرود و يارود را بعلاوهء اسطلبر با وجود خسارت سال قبل و رقم سيف الله ميرزا ضبط كرده ، در رودبار ملاقات و مقالات به ميرزا رسول شده ، قبوض ميرزا نصير [ را ] ضبط مىكرد و از خود قبض مىداد كه به حساب نايب سابق برسند و پانصد تومان به محال مخروبه تخفيف و تخم و گاو بدهد و پانصد تومان از معموره منافع گرفته ، تمسكات و تقاوى و تخم و گاو پانصد تومان مطموره را از اهالى محال گرفته ، به ديوان اعلى به خرج ماليات بيارد . چون حاجى حسنعلى خان مخيل و پركار و محيل و اشرار و در بدعت عمر و در تزوير عمرو عاص و در عمر هم پركارى نداشت ، با آن كبر سن پرگارى از بدايع تازه و بيحساب بىاندازه در دست گرفته ، بىانديشهء روز حساب بر وتر تزوير بر عموم ولايت تومانى سى و پنجشاهى افزوده كه يكهزار دينار حق الحكومه و پانصد دينار حق النيابه و دويست و پنجاه دينار تحصيلداران دريافت دارند و آن تومانى هشت عباسى و خروارى هشت عباسى كه در زمان ميرزا موسى به جهت حق الحكومه و حق النيابه برقرار بود ، برات عليحده