محمد على خان رشوند
75
مجمل رشوند ( فارسى )
مىنوشتند ، به اسم فرع و جزو جمع كردند . خلاصه تفريغ حساب بنده و ميرزا رسول در سرعمارت شده يكصد و چهل تومان ، قبوض عاليجاه ميرزا نصير را رد كرده ، و همه حواله شد . اينجانب به شهر كه حسب الاحضار ميرزا محمد رضا رفتم و حبس نظر شدم ، حاجى حسنعلى خان هم به اشارهء ميرزا رسول ، نقد و جنس بدهى حقير را بيرون زده ، از عناد بىسبب كه داشت ، ميرزا هادى را فرستاده كه محاسبه نموده ، دريافت دارد . اينجانب قبض يكصد و چهل تومان را رد كرده ، فرستاده كه قبوض عاليجاه ميرزا نصير را از ميرزا نصير مطالبه نمايند . معزى اليه منكر شده كه اگر طلبى از سنهء ماضيه از من دارد ، دخلى به ماليات هذه السنهء شما ندارد كه من قبض دادهام . حاجى حسنعلى خان در وصول اين وجه اصرار و ميرزا رسول در رودبار با رمضان بيك و فتح الله خان اخوى و ساير اشرار همداستان شده ، عاليجاه ميرزا محمد رضا را حميّت اثر كرده ، اولا به عاليجاه ميرزا نصير نوشت كه اين گرفتارى محمد على خان از نادانكارى تو است كه كاغذى كه به تو نوشته بود ، به ميرپنجه دادى و حالا كه بايست در استخلاص او ساعى و جاهدباشى ، از اين طرف مىآيى قال و قيل مينمائى ، از آن طرف منكر سند قبل خود مىشوى . امروز كه ميرزا رسول همه روزه در رودبار از محمد على خان شاكى و شكايتنويسى مىكند و وزير راضى به اذيّت اوست و فتواى قتل او را مىدهد ، تو هم توهّم از وزير كرده ، به تحريك ميرزا ربيع كه پيشكار كار تو است نامربوط است . ثانى فته طلب ششصد تومان سنهء ماضيه تو كه در حضور من و جمعى اعاظم داده ، در دست من است . حال كه حاجى حسنعلى خان به تو كه رعيّت و اعيان شمرده مىشوى حمايت دهد و من هم لابد از سركردهء خود حمايت كنم اثر نكرده ، همين معنى در خلوت با حاجى خان به ميان آورده ، قرار به همين نهج ختم شد . فرداى ديگر در خيابان در درب خانهء جنابان ميرزا ابو تراب 72 و شيخ الاسلام ، گريبان ميرزا نصير را از روى تمسك گرفته ، ابا و امتناع نمود . كار از شوخى به جد كشيده ، به حد فحش و گيرودار انجاميده ، ميرزا نصير را هم آورده ، در منزل حقير در كمال