محمد على خان رشوند

62

مجمل رشوند ( فارسى )

به مركز كرده ، از ما كه ميلاميل دورى مىكرد مثل خجل سركار رضا قلى خان را دست‌آويز اعتذار ساخته در كمال معذرت به سر عمارت آمده ، پس از دو روز كه آغا فرج و چند سوار چون جند بيدستر با خود آورده كه شاهزاده فرموده است : هركه خورد مال قجر كنجدى * در عوض او ميدهدش سنجدى كار را سنجيده و مانع داراب ميرزا مشويد . چون بجهات عديده حمايت داراب ميرزا لازم شد تا هر سال شاهزاده كه در اين ولايت ارباب تيول و متوقف اين ولايت شده ، خميازهء اين وصال را در آغوش تمنايش نگذارند و يكى را حمايت نكند و نگمارد سهل ، در خانهء خود با وجود بستگى با سركار رضا قلى خان ضررهاى علانيهء او را متحمل ، به آغا فرج توپ بسته بلكه خمپاره ، با عدم مطلوب مراجعت كرد . داراب ميرزا را به شهرستان برده ، در خدمت بوده ، خان محاسبات او را روشن كرده ، تمسكات او را مضبوط و روانهء ده دوشاب ساخته و نيم ورق محاسبه از روى مخاشنه به خط حقير نوشته كه به دست نواب سيف الله ميرزا دهد كه سلطان ابراهيم ميرزا ششصد تومان را تلف كرده كه پيشكش و تعارف من است ، روز اول به همين طمع ، ديگ او را به جوش آورده بود امتناع نمايد و عاليجاه ميرزا نصير هم به سر عمارت آمده ، حساب او هم با داراب ميرزا و رضا قلى خان مفروغ شد . قرار شد كه عاليجاه نور الله خان اخوى به جهت تتمهء قسط به بادشت برود . از همان شهرستان روانه شد و داراب ميرزا به ده دوشاب نقل تحويل كرده ، چون زمستان از برف جميع روى زمين را آهار داده بود ، عبور از گدوك عثور داشت . داراب ميرزا ضبط ماسكهء قرار نكرده ، به هزار زحمت به شهر ملتجى و مدعى شده ، نامهء اعمال در كف محصلين چند بر احضار نواب سلطان ابراهيم ميرزا مثال دادند . حقير را احضار به حسن‌آباد ، در اندرونى گفتگوهاى زياد و ندامت‌ها داشت . بعضى ناتمامى را محوّل و تاكتكان بدرقه كرده ، با ميرزا نصير متفقا از ورتوان به شهر رفتند . به فاصلهء چند روز خبر رسيد كه نور الله خان از بادشت مراجعت نموده ، در ترك‌لات ناخوش و با همان احوال وارد شهرستان گرديد . نظر به طرز عبارت