محمد على خان رشوند
60
مجمل رشوند ( فارسى )
مضايقه نمىكرد . اما عاليجاه ميرزا نصير كه تمسك ششصد تومان در دو ماهه سپرده بود ، در ميعاد مقرره ، دويست تومان فرستاده بود . در آن ميانه حسب الرقم اشرف ، باقر دهباشى با چند فراش آمده ، مطالبهء سيصد تومان از بقاياى خسرو خان والى كه تمسك سپرده بود ، در بادشت نموده و معزى اليه را با دست تهى به سر عمارت آورده كه شايد استعلاجى شود . لابد مراسلهجات به عاليجاه رضا قلى خان نوشته شد كه هنوز وجه قسط آن نرسيده ، همه روزه گماشتگان عاليجاه ميرزا محمد رضا مطالبه مىنمايند . پس شما قبول نموده ضمانت كنيد كه ميرزاى مذكور در شهر معطل نشود ، بعد ببينيم چه بايد كرد . عاليجاه معظم اليه رفته ، از حاكم قبول و ميرزا نصير را از عالىقاپى مستخلص و چهل روزه تمسك گرفته مرخص ساخته بود . در اينجا محمد آقاى رشوند را به جهت تتمهء قسط فرستادم ، با دست خالى از بادشت مراجعت [ كرد ] كه محصول خريدار ندارد . خدابخش بيگ را به جهت دريافت كردن با خان جان خان آدم عاليجاه ميرزا محمد رضا فرستاده ، از محصل هم حاصلى نبخشيد . آقا مهدى را فرستاده اثر نبخشيد . از اياب و ذهاب دواب چند ، در ميانده ، آب دور و آن از پا افتاده ، از آن طرف عاليجاه رضا قلى خان به جهت وجه مدّعا آدم فرستاده نشد . خود لابدا از همان راه به بادشت رفته ، پس از قيلوقال و گفتگوهاى بزرگ فيل و كرگدن گفتن ، يا قتل خواهم كرد يا گرفت ، قبل و منقل در راه مانده ، قبل از اينكه چارهاى به كار ماليات هذه السنه نمايد ، شلتوك را هم عوض بقايا به كيّال فروخته ، حوالهء سركار رضا قليخان نمود و معظم اليه مانند مشعل افروخته معاودت نمود . لابد آدم حقير بيست و پنج خروار از محصول خراب پارسالهء اسطلبر به پنجاه تومان قبول و پنجاه تومان هم از اهالى كوشگ حتما گرفتند و سيصد تومان ديگر بعهدهء تعويق افتاد . لابد دويست تومان قبض مواجب به جهت عاليجاه ميرزا محمد رضا فرستاده و يكصد تومان هم محصول دهات خودم را به خير الحاج حاجى رحيم كيّال در چرشدره فروخته ، تمسك به اسم ميرزا محمد رضا و ابو ابجمع بابا خان جليلوند كرده ، آن محصل را از همانجا روانه