محمد على خان رشوند
45
مجمل رشوند ( فارسى )
جميع طلّاب را گرفته چون اجتماع در يك جا منقلب ، بياض و كتاب ايشان ضبط فراشان شد و بعضى را چون قبض الخارج به عتبهبوسى عتبات عرش درجات روانه ساخته مانند قبض الخارج بيرون رفتند . عقل عقلاء عقله مانند در تفكر و حيرت سرگردان ، اهل شهر از غيرت و عبرت للناظرين لحيان آسالحيهء خود را مىكندند . فرح از مردم بسبب رسميّت محرم و اين اشتباه كه اين سلسلهء عليه را مجرم ساخته بودند دور ، چون نقى الخط خط بطلان كشيده ، به هيأت مجتمع به عتبهء شاهزاده داخل شده ، به شفاعت برخاستند كه اين طريق دين و آيين نيست . حضرات سرداران در كربلا اين كين را نكردند . جناب ميرزا عبد الوهاب 49 به دار الخلافه رفته ، رفع اشتباه در خدمت اولياء در كمال سهولت شده ، مورد خلعت و عصاى مكلل از پادشاه عالمپناه ظل الله گرديد . ولى عناد شاهزاده سلطان ابراهيم ميرزا و حقير و داراب ميرزا و سياوش ميرزا روزبروز در تضاعف . از اتفاق چندى قبل كه روز عيد غدير بود ، شاهزادهء حاكم در باغ به مردم شاهى داده ، مرخص ساختند . به مجرد رسيدن حقير به منزل ، بازخواستند ، محض شرفيابى بازخواست فرمودند ، شاهزادگان كلا متفق ، كه شاهزاده حقير را در معرض سياست برآورد . بعد از مباحثه و محاسبه و مخاشنه و مناقشه ديدند راه حسابى ندارند ، از پيش نرفته ، پس نشستند . در ساير مجالس همه روزه ضد و نقيض گفته مىشد ، تا روزى كه خلعت جبّهء ترمهء سفيدى به جهت حكومت رودبار ، از براى نواب سلطان ابراهيم ميرزا آوردند ، در زيرزمين شيخ الاسلام پيشخدمتان رسانيده ، به رسيدن خلعت احضار حقير را فرمودند . در زيرزمين گفتگوى زياد به ميان آمده كه اين جبّه را به تو مىدهم و حبهاى از تو نمىخواهم ، مگر هزار تومانى كه من به حاكم دادهام بده ، زيرا كه داراب ميرزا اعتبارى ندارد . عرض كردم به جهت شما حكومت فارس و اصفهان شايسته است ، بعيد « 1 »
--> ( 1 ) . در نسخهء اصل : بعد .