محمد على خان رشوند

46

مجمل رشوند ( فارسى )

كه شما به امر رودبار و كار آبا و اجداد ما قناعت نمائيد و از سلطنت آبا و اجداد خود چشم بپوشيد ، بر شما گواراست جبه را به جهت داراب ميرزا فرستاده و آن منتظر النيابه هم بوسيده و پوشيده ، تشريف آوردند . قرار دادند كه آغا فرج خواجه هم كه از جملهء محارم نواب سلطان ابراهيم ميرزا بود ، تحويلدار شده ، در همه‌جا موى دماغ باشد كه مبادا داراب ميرزا بد دماغى كند . اين معنى مايه بيدماغى او شده ولى به تردماغى با همه خشك مغزى معزى اليه در اول سنبله و غرّه محرم احرام قتل مسلمانان را بسته ، به اميد مداخل نسيه ، روانهء رودبار شده ، جميع دهات مردم را روى هم خراب و آباد ضبط كرده ، در هر محلى ضابطى گماشت . از جمله كوشگ و بادشت 50 ميرزا نصير را به لجاج ضبط و شاه محمد فراش را بر سر دهات حقير گذاشت . ضمنا تعليم كرد كه مفسده‌اى به عمد با متعلقان محمد على خان بكن ، نوعى شود كه خودش در شهر مورد سياست شود . در پنجم محرم سنهء 1271 در ايوان نادرى كه تكيهء دولتى بسته بودند ، نشسته بوديم . كاغذى از دار الخلافه به ميرزا هاشم وزير رسيد . از مضمونى كه همهمه شد ، ميرزا موسى خان در دار الخلافه وفات يافته است . مستعجلا به محلهء آخوند رفته ، با همشيره مشورت و همان شبانه ميرزا محمد على خان همشيره‌زاده را به دار الخلافه فرستاده ، اين معنى موهوم و مبهم بود . . على الصباح كه حقير به حمام نايب الصدر رفته ، مذكور شد كه مقرب الخاقان - رضا قلى خان - وارد شد . از كثرت اضطراب و تشويش ، به مسارعت تمام به جهت تفحص و تفتيش آمده ، قبل از مقالات ، محض ملاقات ، شيون برخاست كه ستون طاقت‌ها شكست طاق طاقت خوابيد . در و ديوار در اين مصيبت عظمى همداستان شدند . گريبان چاك خاكها به سر ريختند ، كز بيان آن قلم عاجز . نطع تعزيت بغربت آن مرحوم انداختند . روز دوّم تعزيت كه هفتم محرم بود ، زلزله‌اى واقع شد 51 كه حضار مجلس از ايوان گريختند . روز سيم تعزيت خبر رسيد كه داراب ميرزا مثل ثانى شمر ، سواره با پاى چكمه وارد اللّه‌قاپى شده ، از طرفى شاه محمد نام ضابط را كه در محال حقير گذاشته بود ، برحسب دستورالعمل ، با ريش گنده ، به يابوى لكنده