محمد على خان رشوند

44

مجمل رشوند ( فارسى )

مىكردند . از خوردن شيرينى و گفتار تلخ شورشى نمودند كه از بيمزگى و تيز مغزى كاسه بر سر ضعيفان مىشكستند . حاكم نيز با چين ابرو كه برو انداخته ، منّت به خاقان چين مىگذاشت . نور الدهر ميرزا 45 در ظلمت ليل ليلىآسا خود چون سرآء المسلسله چرخ ، سلسله‌ها انداخته ، خود را بزرگ سلسله مىناميد . در مجلس چرخ مىزد و دخل و خرج را بدون حرج‌ومرج جمع مىنمود . ملّاباشى 46 مشترى آسا به عمامه و ردا در صف نشسته ، داراب ميرزا با روى نشسته حملى پيش آورد ، ثور را در درب دولتخانه قربان نمود . سيف الله ميرزا به جهت تماشا دو سر برآورده ، جوزا مانند پس و پيش را ملاحظه مىنمود و نواب سلطان ابراهيم ميرزا از ضخامت مخدّه به اقتضاى فصل ، سرطان‌وار روى به قدح آبليمو آورده ، در آن قلب الاسد به حرفهاى خنك مايهء رنجش حضار مىشد . از جمله قدغن شد كه بايد وزير يك سنبله را بىاذن من به ميزان نگذارد و هيچ روغنى بىرضاى من در ديگ خودسرى نگذارد . چون وزير ملاحظهء اين عقرب صفتى را نمود ، طرح كرده قوس ابرو را درهم كشيد كه من تا جدى داخل معامله نمىشوم ، چون بدون اجازهء وزير دلو مدّعا خشك لب از چاه برمىآمد ، شاهزادگان مانند حوت در شبكهء اضطراب افتاده ، چندى در كمال بىنظمى امورات مهمل مانده ، غلامان مريخ صلابت به جهت مطلب بيحاصل روانه مىكردند . محررين عطارد منش قلمها شكسته زيرا كه هر فراشى ، هر مسلمانى را با قلم شكسته از پا بر فلك مىكشيدند . از طبيعت زحلى كار به جائى رسيد كه در دههء عاشورا درب مسجد و مدرسهء 47 حاجى ملا صالح 48 را به گل گرفته ، ترك جماعت و روضه‌خوان شد . اولاد شهيد ثالث آقايى ميرزا ابو القاسم و بعضى را مانند نصرة الخارج از شهر بيرون كرده ، يكدهه فراش با زين العابدين بيك نايب را در جزو بتهمت بابى اولاد شهيد از دار الخلافه خواسته مانند قبض الداخل وارد و ايشان با آن جليلى خليلى كردند ، نظر بفطرت جبلى و طالع مكينى كه در شاهزاده حاكم بود ، خيلى شقاوت به كار برده ، در ظهور حمره