محمد على خان رشوند

42

مجمل رشوند ( فارسى )

نشد . آدم بىسررشته كه سررشته را از دست داد ، با سررشته‌داران چه توان كرد . پس از توقف چهل روز « 1 » و گذشتن عيد صيام و اداء نماز عيد در مسجد شاه و وصف علامة العلمائى حاجى سيد جواد 41 كه در قزوين معطل بوديم تعليقه‌اى عاليجاه رضا قليخان از جناب صدر اعظم صادر كرده بود كه قريهء سالاركيا متعلق به ورثهء مرحوم ميرزا رضا خان است ، ضبط شود . در اين باب سخن به اميرزاده به تطويل انجاميد ، بالاخره به يك صد تومان پيشكش منتهى شده ، محمد آقاى رشوند را ضابط و فتح الله خان ولد ميرزا موسى خان را بر سر ضابط به محل فرستاده كه از جانب عاليجاه رضا قلى خان ضبط و ضابط نمايند . اين معنى مزيد عناد جبلى شاهزادگان شده ، خاصه نواب سلطان ابراهيم ميرزا ، و داراب ميرزا به شهر آمده ، در بالاخانهء جناب ميرزا ابو القاسم امام جمعه 42 ديدن از ايشان نموده ، در همان مجلس مدّعى بر نيابت رودبار و الموت شدند و آغاز بدگوئى نسبت به عاليجاه ميرزا هاشم وزير نمودند . در كمال شجن سخن از سجن دهان خود باقى نگذاشتند . گزارش را به وزير نجوى به نحوى كه مقتضى بود حالى كرده ، فرمودند كه مزخرفات شاهزادگان را شاهزادهء حاكم بجوى نميخرند . دو روز به فاصله ، چاپارى وارد كه شاهزاده سيف الله ميرزا تعليقه‌اى نوشته‌اند كه ايلچى از روس از طرف آذربايجان خواهد وارد قزوين شد ، لازمهء اكرام را بايد به عمل بياريد .

--> ( 1 ) . هو الله تعالى شانه در ايام توقف به اذن و اجازهء جناب ميرزا محمد حسين طبيب ، مدت چهل روز مداومت به خوردن چينى كرده ، همه روز دو تنگ بلور همشيره از محلهء آخوند ، خود طبخ كرده ، به محلهء خيابان به خانهء عاليجاه رضا قلى ميرزا مىفرستاد ، به حمد اللّه منفعت كلى كرده تا روزى كه سيصد تومان از بقاياى والى ، محصل بر سر عاليجاه ميرزا نصير گماشتند [ با ] يك دسته فراش در كمال تشدّد ، شرحى عاليجاه ميرزا نصير نوشته بود . آن روز به جهت اشخاصى معزى اليه صدمهء كلى كشيده تا يكصد تومان قبض از عاليجاه ميرزا محمد رضا و يك صد تومان شال وجبه و اسب داده و يك صد تومان هم محصلى حسب الرقم صادر كه رفته از محصول انبار سنهء ماضيه اسطلبر بفروشند و جيره قره‌سوران رشوند را قريب يك‌صد خروار حواله محال قهپايه گرفته ، ميرزا كوچك را بر سر ميرزا اسد الله نايب قهپايه گماشته ، از وجه آن رفع بعضى آلودگيها شده . در آن مدت توقف پنج ماه به معاندت معاندان سوانح بسيار وارد آمد و از جمله ميرزا ربيع را اسد بيك فراش سائلى آمده على الغفله گرفت كه باقى فشك را حسب التعليقهء صدر اعظم به جناب حكيمباشى بدهى كه مفصلا خواهد عرض شد .