محمد على خان رشوند

41

مجمل رشوند ( فارسى )

عاليجاه ميرزا محمد رضا و ميرزا هاشم وزير نوشته ، جواب رسيد كه چون شاهزادهء حاكم معطل محاسبات است ، بايد اسناد برود ، يا خود به شهر آمده و يا استاد محاسبى به دار الخلافه روانه كن و الّا ايام رمضان شهر خوب و ديدن اميرزاده مرغوب و مطلوب است . لابد همان چاروا را كه شير مىخوردم سرسبز بود ، منزل به منزل به شهر فرستاده ، خود به شهرستان رفته ، در ملك باغ با جمعى پياده شد ، آب باز انداخته ، چون آب شاهرود طغيان داشت ، عبور عثور بهمرسانيده ، از راه حسن‌آباد به پل باطين ، از قسطين رود چند نفر جوانان يل برداشته ، با والدهء نصر الله خان كه همراه بود ، شب به قسطين لار آمده ، على الصباح به رزجرد ، در ميان اشجار و باغات آنجا چايى و ناهار صرف شده ، طرف عصر وارد شهر ، در سردرى شيخ الاسلام ، خدمت اميرزاده و وزير رسيده ، پس از گفتگو در همان خيابان در دولتخانهء عاليجاه رضا قلى خان منزل كرده ، رفته رفته رقبهء التفات اميرزاده زياد و بسيار مايل ميرزا هاشم كه وزير قابل بود ، مهر مهربانى كامل بهمرسانيده ، امورات رودبار را به نهج سابق به حسينعلى مرجوع و خلعت از تن خود فرستادند و حسينعلى يك بهله قوش و بعضى لوازمات روانه داشت . عاليجاه ميرزا محمد رضاى مباشر ايلات كه از جانب مقرب الخاقان آقا خان 40 سرتيپ در قزوين متوقف بود ، با وزير منسوب و لازمهء حمايت از حقير داشتند . اسناد عاليجاه ميرزا على نقى را بتوسط دو نفر سوار قراسوران رشوند ، سر به مهر ، به دار الخلافه نزد عاليجاه ميرزا نصير و ميرزا كوچك فرستاده ، مشار اليه بفرده افراد محاسبه را برداشته ، با اينكه حساب پركارى نداشت ، بر كارى كه تنها كار او نبود پرگارى كه دايرهء حلقهء وقوف را داير باشد در دست نداشت . خود سر به محاسبه رفته ، دويست تومان فاضل حساب را به اسم نامسمّى كه مبرزست در شب احيا در خانهء عاليجاه ميرزا موسى وزير ، ميرزا كوچك را به مسمّى و كوكو ، ممنون خوان احسان خود كرده ، آن جوان هم دويست تومان فهرست ، به مهر عاليجاه ميرزا موسى سپرده ، همان فهرست را جمع نواب سيف الله ميرزا كردند . در مطلع آفتاب مطلع شدم كه كار از دست رفته ، خبط مومى اليه به خيط تدبير رفو