ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

66

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )

پادشاهى اردشير شيروى يك سال و شش ماه بود به روايتى سالى و چهار ماه گويد . پيروز خسرو در مستى دمش بگرفت و بكشت . پادشاهى بوران‌دخت پرويز يك سال و چهار ماه بود و روزگار قوّت اسلام بود . و سپاه همىفرستاد به حرب عرب ، و همان مدّت به مداين بمرد . پادشاهى جشنسفنده شش روز بود بعضى دو ماه گويند . پس بكشتندش ، و گويند عزل كردند . و اندر شاهنامه اين را گراز گفته است ، و لقب فرايين و شهربراز نيز گويند ، در روايت بهرام موبد چنين است . پادشاهى آزرميدخت پرويز شش ماه بود بعضى سالى و چهار ماه گويند . پس بمرد و به روايتى گويند رستم سپهبد بكشتش به كينه‌ى فرّخ‌زاد پدرش . به ناحيت اسدآباد قصرى كرد به نام خويش آزرميدخت ، اندر هامون ؛ و نشستگاهى بزرگوار بر سر تلّ - و اثر آن هنوز بجايست و معلوم . پادشاهى خرداد * پرويز يك سال بود گويند بمرد . و نيز روايتى است كه كسرى نامى ديگر بنشاندند از فرزندان اردشير پاپك ، و پس بكشتند . پادشاهى يزدجرد شهريار بيست سال بود اندر تاريخ جرير چنانست كه پس ازين كسرى - كه نوشتم - مردى ديگر را بياوردند ، نام او پيروز بن اخشيش * - و مادرش مهان‌دخت بنت يزداد * بن كسرى نوشروان - و بر تخت نشاندند و تاج بر سرش نهادند . گفت : " نخواهم ، كه اين تاج تنگست بر سرم . " مهتران گفتند : " اين نه از تخم پادشاهانست . " و گفتار او را به فال