ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

65

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )

دستانها . و هيچ پادشاهى را اين دستگاه و كامرانى نبود . و به آخر عهد نعمان بن منذر را بكشت ، و حرب ذىقار افتاد . و عرب به نام پيغامبر صلّى اللّه عليه بر عجم نصرت يافتند . و پرويز كينه اندر دل گرفت . و پيغامبر عليه السّلام به وى نامه و رسول فرستاد ، و قبول نكرد - و آن خود گفته شود . و پيش ازين سپاه به روم فرستاده بود ، و موريق زن پدرش را كشته . و سپاه پرويز از هرقل ، ملك روم ، به هزيمت بازآمدند ، و ايرانيان را تا مداين بتاختند . و اينست كه ايزد تعالى مى فرمايد : الم ، غُلِبَتِ الرُّومُ فِي أَدْنَى الْأَرْضِ ( الآية ) « 1 » . پس پرويز همه بزرگان را بند كرد و بفرمود كشتن ؛ و ايشان مقدار سى هزار مرد بودند از مهتران عجم تا ايرانيان بياشفتند . و پسرش ، شيرويه ، را از زندان به شب اندر بيرون آوردند و به پادشاهى بنشاندند . و خسرو را بازداشتند و پس بكشتند ، بر دست مهر هرمزد ، و پدرش را ، پرويز ، فرموده بود كشتن بدان نزديك . از عمارتها قلعه‌ى كنگور كرد و قصرشيرين در راه بغداد - و اثر هر دو ظاهرست . و مطبخ او در ناحيت اسدآباد بود - و اكنون ديهى است ، آن را صبخ * خوانند - و به تابستان بيشترى بر كوه اروند همدان و آن نواحى ، آنجا كه دكّان خسرو خوانند ، و خم خسرو و ديگر جايها . و در سير الملوك چنان خواندم كه ازين مطبخ تا آنجا كه وى بودى به كنگور تا اروند همدان خوردنيها دست‌به‌دست غلامان مطبخ بدادندى اندر ظرفهاى زرين ، و مكبّه‌هاى به جوهر تا گرم به وى رسيدى ، از بسيارى بندگان كه به رسم اين كار بودند ، سبب تعظيم را ، كه ازان عهد باز همى گويند - و اللّه أعلم بالصّواب . پادشاهى شيرويه بن پرويز هشت ماه بود بعضى پنج ماه گويند . و هيچ برنخورد از پادشاهى . نخستين همه برادران را بكشت - چنان كه گفته‌ايم . بعد از پدر طمع اندر شيرين بست ، تا شيرين خود را به زهر بكشت . و به باذان ، ملك يمن ، كس فرستاد تا پيغامبر عليه السّلام را نيازارد ، كه پدرش او را فرموده بود كه پيغامبر عليه السّلام را به حضرت فرستد . و به مداين بمرد .

--> ( 1 ) Sure 30 , Vers lff .