ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
47
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )
پادشاهى اسكندر رومى چهارده سال بود به روايتى دوازده سال گويند ، امّا توان بود كه حساب آنست كه در زمين ايران چندين سال پادشاهى كرد ، برانسان كه افراسياب را نوشتهايم دوازده سال ؛ و او از عهد منوچهر بود تا كيخسرو . و اسكندر به مغرب و مشرق رسيد ، و عالم را همه بگرديد و پادشاهان را قهر كرد ، و برّ و بحر زير پاى آورد - و اين كار جز به عمر دراز نتوان كرد ، و اللّه أعلم . چون دارا را به دخمه بنهاد ، كشندگان او را بحيلت بدست آورد ، بفرمودشان آويختن ، و روشنك را بخواست . و ازين سبب ايرانيان هواجوى اسكندر شدند . و از آنجا به هندوستان رفت ، و فور بر دست او كشته شد . و كيد هندو صلح خواست . و دختر و طبيب دراز و جام و فيلسوف را بفرستاد كه بران دعوى كرده بود ، كه مانند اين چهار چيز كس را در دنيا نيست . و از آنجا برگشت و سوى قيدافه شد و با وى آخر كار صلح افتاد . و همه پادشاهان حدود مشرق به طاعت آمدند ، و بهرى را بكشت . و آن را شرحهاست - اگر خداى خواهد ، گفته شود . و پيشتر از حرب دارا مغرب سرتاسر گرديده بود ، و به مغرب الشّمس رسيده ، چنان كه آيت قرآن مجيد بدان ناطقست . و بعد ازان سدّ ياجوج و ماجوج بست ، از خشتهاى آهنين ساخته ، و ارزيز و مس و اخلاطها در ميانه تعبيه كرده برانسان كه مهندسان روم توانند ساخت . و به آتش بتافتند تا بگداخت ، و به يكى پاره گشت سخت . و اين ذكر را تصديق قول ايزديست در سورة الكهف ، و بر آنجايگاه بفرمود نبشتن ، چون تمام گشت : بسم اللّه الأعزّ الاكرم ، بنى هذا السّدّ بقوّة اللّه و سيلبث ما شاء اللّه فاذا مضى ثمان مائة و ستّون سنة من ألألف الأخير ينفتح هذا السّد و ذلك عند كثرة الخطايا و الذّنوب و تقطّع الأرحام و قساوة القلوب فيخرج من هذا السّدّ من هذه الامم ما لا يحصيه إلّا اللّه فيبلغون مغارب الشّمس و يأكلون جميع ما يصلون إليه من الطّعام و الثّمر حتّى يفيضون إلى الحشيش و ورق الشّجر و يشربون جميع ما يمرّون به من ألمياه حتّى لا يدعون منه حسوة فاذا بلغوا أرض السّابوس يهلكون عن آخرهم باذن اللّه و أمره . و اسكندر دوازده پاره شهر بنا كرد : اسكندريّه اندر مصر كه ازان عجايبتر بنياد و مناره نيست ، و طلسم آن بليناس كرد در عهد خويش ؛ و شهر مرو به خراسان ، و شهر صدوه * بر ساحل بحر ، و شهر بكر به زمين چين اندر ، و شهر ابهر ؛