ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
118
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )
فرزندان اسمعيل . و ازان سنگ حرم به وقت بازگشتن برداشتندى ، و به قبايل بردندى ، و آن را طواف كردندى بر سان كعبه ، و حرمت آن را . و اين عمرو بن لحى رئيس بنى جرهم بود . چون حال چنان ديد ، طلب آن بتان قديم كرد ، ودّ و سواع و ديگرها . پس نشان يافت و در زير زمين به ساحل جدّه كه وقت طوفان آن را دفن كرده بودند . پس برفت و به جهدها آن را بدست آورد كه آب بدان رفته بود . و روزگار دراز اثر آن پوشيده كرده ، تا از خاك برآورد و پاك بكرد و بنهاد . پس به وقت حجّ مردم را به صنم پرستيدن خواند . و نخستين از همه بنى قضاعه اجابت كردند ؛ سيّد ايشان عوف بن حارثه . و آن بت را كه نام او ودّ بود ببرد سوى شهر خويش . و فرزندان او را به وى نام نهادند ، چون عبد ودّ و غير آن . پس هذيل بن مدركه سواع را بپذيرفت به جاى خويش برد ، و حمير نسر بپذيرفت و به يمن برد ، خويشتن و فرزندان را خاصّه . و از بهر قوم و يمنيان يعوق را ببردند . و همه عرب بتپرستى گرفتند و دين ابراهيم پيغامبر را عليه السّلام دست بازداشتند . و پس ازين خزيمة بن مدركة بن إلياس بن مضرّ ، از اجداد پيغامبر عليه السّلام ، سه صنم بساخت از بهر خويش ، نام ايشان لات و عزّى و هبل . و گويند هبل نام منات است ؛ و اين تحقيقتر ، از قول خداى تعالى : اللَّاتَ وَ الْعُزَّى وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى . « 1 » و چنين بماند تا پيغامبر ما صلّى اللّه عليه و سلّم بيرون آمد ، و جمله باطل كردند - و الحمد للّه الّذى منّ علينا بالإسلام . و ايشان را همچنان پسران را عبد العزّى و عبد يغوث به حيره آمد ، هشت ماه بود . و چنين روايتست كه از ملكان به حيره كس نمرد ، إلّا قابوس بن المنذر ، و ديگران همه به شكارگاه و در رزم و جنگ بمردند و كشتند ، از درستى هواى آن . و همچنين عرب گويد : يك شب به حيره بودن نافعتر باشد از شربت بناطريطوس * خوردن . و آمدن خالد به حيره در روزگار بوران دخت بود ، آخر خلافت ابو بكر الصّدّيق رضى اللّه عنه ، سال دوازدهم از هجرت . جملت ملوك آل نصر و آن ديگران به حيره بيست و پنج تن بودند در مدّت سيصد سال و بيست و سه سال و يازده ماه . و اين ششگانه دخيل بودند اندر آل نصر بن ربيعه ، چون أوس بن قلّام و الحارث بن عمرو بن حجر و ابو يعفر بن علقمه و إياس بن قبيصه و يشهرب * و زادبه الفارسى . بعد ازين روزگار اسلام بود ، و حيره و سواد
--> ( 1 ) Sure 53 , Vers 20 .