ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
119
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )
جمله بهرى به حرب و بهرى به صلح ، و جزيه خالد را مستخلص شد تا رفتن او به عزم روم - و ذكر اين به جايگاه خويش گفته شود - إن شاء اللّه تعالى و به الحول و القوّة و التّوفيق . فصل سوّم * اندر نسق قحطانيان و حمير عرب يمن و تبّعان و ذكر اخبارشان سبا ذكر نسب سبا خود گفته شده است . و روايت كنند به أسناد از ابن عبّاس كه عرب عاربه ، كه در باديه مقام كنند ، تاريخ از روزگار آدم گرفتند . و ايشان ده گروه بودند چون عاد ، ثمود ، طسم ، جديس ، عمليق ، عبل * ، أميم ، و بار ، جاسم ، قحطان . و بر اثر يكديگر اين جماعت به فنا شدند ، و بقيّتى ازيشان بماند كه ارمان خواندندشان . و برين تاريخ بماندند ، تا اردوان ، آخر ملوك طوايف ، با ايشان كارزار كرد . و چون اردشير بيامد هر دو گروه را برداشت . و ملك يمن در عهد منوچهر ، سمسون بن الاملوك * بود بر طاعت او ، و پسر همچنين و مدينهى ظفار نهاد به يمن اندر ، و عماليق را از يمن بيرون كرد . و اندر روزگار كيقباد عبد الشّمس بود كه آل قحطان او را بر خود پادشاه كرد ، و بقيّت عاد را اندر شهر يمن نگذاشت و همه را بنده كرد . و او را سبا لقب نهادند و با كيقباد حرب افتادش و آخر صلح كردند و شرح در روزگار كيقباد گفته شود . اگر توفيق يابم ، كه نه جايگاه آن ذكرست - إن شاء اللّه تعالى و به التّوفيق . ملك حمير بن سبأ مائه و خمسون سنه اوّل كسى از قحطانيان او بود كه پادشاهى كرد تا به پيرى رسيدن ، و ملك بر وى و فرزندانش بماندن . و بيرون از يمن ملك ايشان نبود تا روزگارى دراز كه پادشاهى با تبّع نخستين افتاد ، الحارث الرّايش ؛ و او را در كتاب سير الملوك ملطاط گفته است ، و ذى الاسباب لقب . و دران اوّل دو ملك بودند ، يكى به سبا و يكى به حضرموت ، و مردم اندكى طاعت داشتندى تا رايش بيامد و بر وى جمع شد ، و تابع او گشتند ، و پادشاهى صافى شد . پس او را تبّع لقب ازين نهادند .