ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
81
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )
فرستاد ، و ازان سنگ حجر الصّواعق كه به سودن آن باران آمدى پيش ترك فرستاد و او را نصيحت كرد تا از بهر سنگ كارزار نكند ، و ديگر هديهها فرستادش . پس ترك ازان شاد گشت ، و جماعتى ازان چينيان علم در شانهى گوسفند نگريدن و فال و زجر بگرفتند . و ترك از برادرش بدان پاس داشت و پاسخ نيكو نوشت . و اندر ميان تركان ازين جنس بسيار گشتند ، و ايشان را قام خواندندى . و چنين خواندم كه هندوى شمن از فرزندان حام بن نوح بيامد ، و تركان را بتپرستى آموخت . همه برادران بپذيرفتند ، مگر ترك ، و بران منكر گشت . پس چون ترك بمرد ، پسرانش از جهت پادشاهى درهم افتادند ، و كينهها درافتاد - چنان كه در كتاب اصل شرح دارد . اخبار سقلاب سبط يافث نوشته چنين يافتم كه دران تاريخ كه يافث هنوز به بابل بود پيش پدر او را پسرى زاد . و مادرش همان ساعت بمرد و سه روز كودك را هيچ شير نبود . اتّفاق را سگى زاده بود ، ازان شير سگ بدادندش ، بخورد سخت خوش و برانسان آن كودك پرورده شد . چون بزرگ گشت ، هم بر عادت سگ آمد ، در مردم همىجست به هر سخن ، و به دندان و چنگ مردم را همىخراشيد . پس يافث او را هم از قرابت زنى داد و ازيشان پسرى آمد ، سقلاب نام نهادند . و آن سگ پرورده شده سپرى شده ، و سقلاب با جدّش سوى جيحون آمد . پس چون ديگر پسران جاى گرفتند ، سقلاب سوى روس آمد كه آنجا مقام سازد . روس گفتا : " ايدر جايگاه تنگست . " و كمارى و خزر همچنان جواب دادند سخت . و حرب خاست ميان ايشان . و سقلاب هزيمت پذيرفت و بدان جايگاه برسيد كه اكنون زمين سقلاب است . گفت : " ايدر مقام كنم و ازيشان كينه به آسانى بجويم . " و خانهها بكندند زير زمين اندر ، كه از صعبى سرما نتوانستند بر بالا بودن ، و هم سرد بود . بفرمود تا بسيارى هيزم آوردند و سنگهاى كلان . و آن سنگها به آتش بتافتندى و آب بران ريختندى تا از آنجا بخار برخاستى ، و آن زير زمينها گرم گشت ، و به راحت افتادند - و اكنون به زمستان همچنين كنند . و آن زمين آباد گشت و بازرگانى پيشه گرفتند . و سيرت اين جماعت اندر اخبار لهراسپ گفته شود . اخبار كمارى بن يافث و هم دران وقت كه چين برفت ، كمارى نيز با وى برفت و از راه بگرديد ، اينجا كه اكنون بلغار است آرام گرفت ، و جايى ساخت ، زمينى خوش و بيشهها و كوه و صحرا . و او را پسران بودند ، يكى بلغار نام ، آنكه زمين به دو بازخوانند ، و ديگر برطاس ، و به هر جاى آبادانى كردند . و برطاس بر كنارهى