ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
53
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
پادشاهى بهمن صد و دوازده سال بود نخستين دختر ملك كشمير صور ، بزن كرد ، نام او كسايون بخواهندگى و فرمان رستم . پس با لولو نامى كه با وى از كشمير آمده بود سر داشت و بگفتار اين زن بهمن همه گنج و سپاه بعشق كسايون در دست لولو نهاد ، تا همه بزرگان را بدينار و بخشش بنده كرد ، و قصد گرفتن بهمن كردند تا دانسته شد و بهمن با بارين پرهيزكار كه رستم فرستاده بودش بگريختند و بمصر افتادند ، و بعد حالها داماد ملك مصر گشت ، و سپاه آورد تا پادشاهى از دست لولو بيرون كرد ، كسايون را بكشت و لولو را بشفاعت بزرگان بخشيد ، و از پادشاهى بفرستاد [ 1 ] ، و درين وقت رستم و زواره بحيلت شغاد برادرش و شاه كابل ، و چاه كندن ، كشته شدند . چون بهمن خبر يافت تعزيت بداشت و پس بكين اسفنديار برخاست ، و سپاه برد بسيستان ، و كارها رفت تا آنك باز بهزيمت باز آمد و بعد روزگارى پيروزى يافت و فرامرز بهندوستان رفت ، و زال را اسير گرفت ، و خانهء فرمود ساختن چون قفص از آهن ، و زال را در آنجا باز داشت ، و بر پيل همى گردانيد ( 35 - ب ) با خود ، تا بكشمير فرامرز كشته شد آخر كار و گويند در خندق افتاد از خطا كردن اسب و در آب بمرد ، و به همه حال مردهء او را بردار فرمود كردن ، و اندر شاهنامه زنده ميگويد ، و اللّه اعلم . پس قصد كرد كه دخمهء سام و رستم خراب كند و تنها و كالبد ايشان بسوزاند ، تا باز باطل كرد و آن را خبرها است ، تا آزر برزين از هندوان به يارى پدرش همى آمد فرامرز [ 2 ] ، ناگاه بهمن او را بگرفت ، چون از دريا برآمد ، و لشگرگاه بهمن آن پدر پنداشت ، و بند كردند [ 3 ] و بازگشت ، و سيستان و خانهء دستان و رستم همچنانكه اوّل بود باز فرمود كردن ، و زال را به خانه باز فرستاد
--> [ ( 1 ) ] از پادشاهى بفرستاد - يعنى از مملكت اخراج كرد . چه پادشاهى بمعنى مملكت و كليهء متصرفات پادشاه بوده است . [ ( 2 ) ] يعنى : آذر برزين پسر فرامرز از هند به يارى پدرش فرامرز همى آمد . و درين كتاب بر طبق املاى خيلى قديم ( هندوستان ) را ( هندوان ) ميگويد . [ ( 3 ) ] يعنى : آذر برزين لشگرگاه بهمن را از آن فرامرز پدر خود گمان برد و از دريا بلشگرگاه بهمن بر آمد و بهمن او را گرفت و بند كرد و بازگشت .