ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
52
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
دين زردشت گرفتند ، و آتشگاهها بنهاد [ 1 ] بهر كشورى ، پس با ارجاسف حرب افتادش و زرير كشته شد و بر آخر اسفنديار ارجاسف را هزيمت كرد ، باز بعد اين گشتاسف اسفنديار را بند برنهاد و بدز گنبدان بازداشتش و آن گرد كوهست [ 2 ] ، تا ارجاسف [ باز بيامد ببلخ و ] لهراسف را بكشت ، و بدين وقت گشتاسف بسيستان بود ، بمهمان رستم زال ، پس بازگشت بحرب ارجاسف ، و ستوه گشت از وى و سى و اند فرزندش كشته شدند و بر كوهى گريخت تا جاماسب عمش برفت و به بسيار شفاعت اسفنديار بيامد ، و بند بگسست ، و ارجاسف را هزيمت كرد ، و باز از راه ( 34 - ب ) هفت خوان بتركستان رفت ، و رويين دز بحيلت بستد ، و ارجاسف را بكشت و خواهرا [ ن ] ش را كه ارجاسف از بلخ برده بود باز آورد پيش پدر ، و وعده خواست بپادشاهى دادن ، تا گشتاسف بفرستادش بسيستان تا رستم را ببندد ، و جاماسب حكيم گفته بود كه او را زمانه بر دست رستم باشد . بناكام اسفنديار بسيستان رفت و هر چند رستم او را تاج و تخت پذيرفت و پيش [ او ] آمدن ، نپسنديد جز بند بر نهادن ، تا حرب افتاد و تيرى بر چشمش رسيد و بمرد ، و بهمن پسرش را بر ستم سپرد بوصيّت ، بر آخر عهد ، گشتاسف بهمن را از رستم بازخواست ، و رستم او را با همه سازهاى شاهانه پيش گشتاسف فرستاد ، و او را ولىّ عهد كرد و بحدود بلخ از جهان رفت و از عمارتها شهرستانى بنا كرد سه سو و رامشاسان [ 3 ] نام نهاد ، و اكنون بساا [ 4 ] خوانند ، و اندر عهد حجّاج يوسف آن مثلّث باطل كردند [ و بتدوير ] [ 5 ] اندر آوردند بر دست آزاد مرد كامكار ، و بروستاى انارباذ [ 6 ] ديهى كرد نميور [ 7 ] ، و آتش گاهى بلند برآورد ، و بر آنجا وقفها كرد ، و اسفنديار سدّى كرد برابر تركان از پس بيست فرسنگى سمرقند ، و آب سلسلهء عظيم آهنين ساخت تا گذار تركان نيفتد و هر كجا بتخانها ( 35 - آ ) يافت همه خراب كرد و بجاى آن [ آتش ] گاهها برآورد . و اللّه اعلم .
--> [ ( 1 ) ] اصل : بنهانى . [ ( 2 ) ] كردكوه ، برجستگى از البرز مشرف بر ناحيهء دامغان كه دزى بر آن بوده از قديم و در عهد اسلامى يكى از قلاع اسماعيليان بوده است و اكنون بنايى در آن نيست و متروكست [ ( 3 ) ] در متون پهلوى : رام و شتاسپان . حمزه : رام و شناسقان و هى مدينة فسا ( ص 27 ) [ ( 4 ) ] ظ : بسا خوانند ( فسا ) و آنچه تحقيق شده رام گشتاسب در حدود فراه يا زمين داور بوده است و فسا در فارس است . [ ( 5 ) ] كذا : حمزه . [ ( 6 ) ] اصل : باز [ ( 7 ) ] حمزه : ممنور ( ص 27 )