ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

48

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

عراق كه كوشك را صرحا خوانند ، [ كاوى ] از پس كشتن افراسياب بپارس بمرد . پادشاهى كيخسرو شصت سال بود ديگر روايت هشتاد سال گويند ، نخستين كينهء پدر طلبيد و طوس نوذر را بتركستان فرستاد و برادر كيخسرو ، فرود كشته شد از تيزكارى طوس ، و چون ( 32 - آ ) با تركان حرب كردند ايرانيان بهزيمت بازآمدند و هفتاد پسر گودرز كشته شد ، و اين كارزار رزم پشن خوانند ، و كيخسرو پيش از بازگرديدن لشگر ، طوس را خوانده بود ، و بند كرده [ 1 ] ، چون رستم شفاعت كرد يله كردش . و طوس باز سپاه بياراست و سوى تركستان رفت و ديگر بار شكن بر ايرانيان بود ، و كوه هماون پناه گرفتند ، و از شاه مدد خواستند ، كيخسرو رستم را بفرستاد تا بزرگان تركان را بسيارى بكشت ، و اين رزم را رزم كاموس خوانند ، و باز فولادوند را رستم بيفكند ، و افراسياب از رستم هزيمت يافت ، و پيروز سوى ايران بازگشتند . بعد ارين قصهء اكوان‌ديو [ 2 ] بود تا كشته شد بر دست رستم و افراسياب را كه بديدار گلهء اسب آمده بود ، با سپاه هزيمت كرد ، بعد مدتى بيژن گيو را با گرگين ميلاد بكشتن گرازان فرستاد ، و دختر افراسياب بر او عاشق شد ، و حيلت كرد تا بيژن را بتركستان برد ، و چون دانسته شد بعد حالها و شفاعت كرد [ ن ] پيران ويسه ، بيژن را با آهن در چاه ببستند ، و كيخسرو رستم را گفت چه سازيم درين كار ؟ تا رستم با چندين مهتر بساختند برسان بازرگانان ، و بتركستان رفت ناشناس ، تا بيژن را از چاه برآورد ( 32 - ب ) و شبيخون كرد بر افراسياب ، و همان شب سوى ايران باز گشت بامداد . از بعد آن كيخسرو دل بر آن نهاد كه يكبارگى كار افراسياب سپرى كند ، و چهار لشگر بزرگ بساخت ، اوّل سپاه لهراسف را داد پسر عمّش و با بزرگ‌زادگان كيانيان او را بدر بند الانان و خزران و روس و بلغار و آن حدود فرستاد . دوم سپاه

--> [ ( 1 ) ] اينجا زير سطر به خط ريزه نوشته شده : زيرا كه فرود را كشته بود فرود برادر كيخسرو باشد پسر سياوخش از دختر پيرا . . . افراسياب به . . . دخترش بر . . . [ ( 2 ) ] بحاشيه با خط ريز : اكوان آنست كه [ رستم را ] در خواب يافت [ و سنگ جاى ] خفتش را از . . . بركند و رستم [ را ] به بالا برد . . . ؟ بازويرابك ؟ . . . ( قسمتى ازين دو حاشيه بصحافى تازه بريده شده )