ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

29

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

طبقهء كيانيان كيقباد نخستين ايشان كيقباد بود و اندر نسب چنان خواندم از ابن المقسم و عطا و شعبى و دعفل كه صاحب روايت عرب‌اند - كذا قال صاحب النسخه : قال كان كيقباد ابن الزّاب الذى يقال له المجوس زو ، بروايتى گويند پسر كيكامه بود و كيكامه پسر [ 1 ] زو ، بهم نزديك است ، فرزندش كيكاوس و كى پشين و او جدّ لهراسف ، و برادرش جاماسب حكيم بود ، و كى ارشش و كى آرش در تاريخ كى بهمنى گويند ، و آنست كه پدر كى شكن بود ( 18 - ب ) كيكاوس بروايتى گويند پسر كى افره [ 2 ] بن كيقباد بود ، و حقيقت آنست كه خود پسر كيقباد بود ، و اين طبقه را كى در نام همه پادشاهان آوردند ، از وقت كيقباد ، و اين سخن از زال برخاست كه قباد را كى لقب نهاد ، يعنى اصل ، و فرزندش سياوش بود ، و ديگر فريبرز و نام او برزفرى [ 3 ] بودست ، فردوسى در آن تقديم و تأخير كرد تا در وزن شعر آمد ، و چنين بسيار كردست ، و ديگر پسر ريو نيز نام كه در رزم پشن كشته شد [ 4 ] . كيخسرو پسر سياوش بود ، نسب ظاهرست ، و پارسيان گويند پيغمبرى مرسل بودست از آثارهاى خوب او چنانك گوئيم ، و او را هيچ فرزند نبود ، و سياوش را همچنين كيخسرو بود از فرنگيس دختر افراسياب ، و فرود از جريره دختر پيران ويسه ، و بروايتى گويند خواهر بود پيران را ، و فرود مهتر بود از كيخسرو . كى لهراسف - كيخسرو او را بر پادشاهى خليفه كرد ، و نسب او چنين بود كى لهراسف بن كتمش [ 5 ] بن كىپشين بن كيقباد ، و در شاهنامه پس از وبدين كىپشين گويد [ 6 ] و به همه روايت عم كيخسرو بودست و مادرش زرين حبار نام بود ، و درستتر آنست كه

--> [ ( 1 ) ] طبرى : كيقباد بن زاغ ( ح : راع - راغ - زو - زاب ) بن ؟ نوجناه ؟ ( ح : نورحاب ) بن منسو بن نوذر بن منوشهر ( ج 2 ص 533 ) بيرونى : بن زغ بن نوذكا بن مايشو بن نوذر ( ص 103 ) . [ ( 2 ) ] طبرى : ابن كيسه . بيرونى : كينيه ( ص 104 ) . [ ( 3 ) ] طبرى : برزافره ( 605 ) . [ ( 4 ) ] اين ريو نيز به اين سمت در شاهنامه نيست فقط گويد ريو نيز كه جوانى ظريف بوده و خواهران زياد و خوبروى داشته در جنگ كلات چرم كه مقدمهء جنگ پشن بود بدست فرود كشته شد . [ ( 5 ) ] كى لهراسف بن كى اوجى بن كيمنوش ابن كيفاشين بن كسه ( طبرى : 2 - ص 617 ) [ ( 6 ) ] ظ : در عبارت تزلزلى است ، فردوسى او را نبيرهء هوشنگ از تخم پشين و كيقباد داند ( ج دوم ص 124 ) .