ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
521
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
بود كه شاهزاده هلاك شد ، پس ملك عجم بفرمود تا منبع آن چشمه را به پشم بياكندند و به خاك و گل بينباشتند ، [ 1 ] و چون بعهد دآراى بن بهمن رسيد ، بر سر آن پشته حصارى ساختند ، و گويند دوازده هزار سوار و پياده جرائى [ 2 ] بر آنجا بودندى به جهت نگاهداشت فرزندان دارا و دارا ، از قبل [ 3 ] اسكندر رومى . و همچنين روايت . ( 344 - ب ) كنند از ابى منذر هشام بن الثابت الكلبى كه بناء همدان ، همدان بن الفلوح [ 4 ] بن سام بن نوح نهاده است و همدان و اصفهان دو برادر بودند ، و همچنين گويند كه همدان ملكى كرده است كه نام او مس بن حلوان [ 5 ] بوده است اما حقيقت آنست كه بناء همدان جمشيد بن [ و ] يوبنجهان [ 6 ] بن سالح [ 7 ] بن ارفحشد ابن سام بن نوح كرده است [ 8 ] [ 9 ] ، و ابن المقفع در كتاب سير العجم مىآورد كه بناء همدان ملكى كرده است كه ديوان در فرمان او بودندى پيش از سليمان ، و ازين جايگه درست مىشود كه ملك جمشيد بوده است ، و چون بهمن بدين موضع رسيد خراب يافت ، آن را عمارت فرمود ، بعد از آن دارا عمارتى فرمود كردن ، و در همدان نامه كه عبد الرحمن بن عيسى الكاتب الهمدانى كرده است آورده است ، يكى بالفاظ پهلوى كه : سارو جم كرد ، بهمن كمر بست ، دارا [ ى ] دارا ، گرد هم آورد و اين كلمات پهلوى حجتست پهلوى گويانرا ، همچنانكه عرب را شعر تازى ، و همچنين
--> [ ( 1 ) ] ملك عجم هرگز چنين كارى نكرده و نميكند كه چشمهاي را كور كند بجرم آنكه پسرش در آن غرق شده است ؟ [ ( 2 ) ] كذا . . . ظ : اجرائى ، يعنى مواجب خوار [ ( 3 ) ] كذا . . . و داراى دوم زيادى است [ ( 4 ) ] ياقوت : الفلوج [ ( 5 ) ] ياقوت : كرميس بن حليمون ( 8 ص 471 - 472 ) [ ( 6 ) ] اصل : يوبجهان - اوستا : و يونگهان . و يونجهان [ ( 7 ) ] معروف : شالخ - شالح . . . كذا فى معجم البلدان و اين نسب به كلى بىاساس است و آنچه بين پارسيان معروفست : جمشيد پسر ويونگهان پسر اينگهد پسر اوشهنگ پسر افرواك پسر سيامك پسر ميى پسر كيومرث [ ( 8 ) ] ياقوت ( علاوه ) : و سماها سارو و يعرّب فيقال ساروق ( 8 ص 473 ) [ ( 9 ) ] ياقوت هم از قول « شيرويه » كه بايد شيرويه بن شهردار باشد نقل كرده است و بعلاوه گويد : بهمن اسفنديار بسر آورد ، معناه بنى الساروق جم و نطقه دارا ، اى سوره و عمل عليه سورا و استتمه و احسنه بهمن بن اسفنديار ( 8 ص 473 - 474 ) و جملهء اخير متن اصيلتر به نظر ميرسد .