ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
514
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
كند ، پس منصور در سال صد و چهل و چهار ( 340 - ب ) آنجا شد ، [ 1 ] و آنجا كه فرات در دجله ميريزد اختيار كرد و آنجا ديهى بود خراب كه آن را مدينة العتيقه خواندندى و ديگر همه مرغزار بود و نيستان بر لب دجله ، و بميان آن درختان اندر ، صومعهء بود از آن ترسائى ، منصور از بهر تماشا مىگرديد ، چون بدان صومعه رسيد از آن راهب پرسيد كه اينجا شهر نشايد كرد ؟ راهب چون منصور را تنها ديد نشناخت ، گفت تو نتوانى اما كسى ديگر تواند . منصور گفت كسى ديگر كه باشد ؟ گفت ملكى باشد كه او را ابو دوانيق خوانند ، [ 2 ] و آنجا كه فرات در دجله آميزد شهرى بزرگوار بنا كند . منصور بخنديد و گفت ابو دوانيق منم ، و او [ را ] از بخيلى كه بود ابو دوانيق گفتندى ، و منصور بفرمود تا مهندسان خطها دركشيدند و كويها و بازارها و مسجد جامع باديد آوردند . كه آن را جامع المنصور خوانند ، و جامع الرّصافه و قصرها و ايوانها و روستايها از بيرون شهر رقم زدند ، و باغها و آسياها همچنين همه با ديد آوردند ، و منصور بفرمود تا خشت زدند يك گز اندر يك گز ، يك بدست پهنا ، و ابو حنيفه رضى اللّه عنه در روزگار منصور بود ، و منصور او را باز داشته بود به جهت آنك قضا قبول نمىكرد ، و منصور سوگند خورده بود كه تا عمل من نكند او را دست باز ندارم ( 341 - آ ) بعد از آن منصور را گفتند ابو حنيفه حساب هندسه را نيكو داند ، او را بياوردند تا تقدير بغداد كند ابو حنيفه بيامد و تقدير بغداد ميكرد و خشت كه زده بودند
--> [ ( 1 ) ] تاريخ بغداد - قاهره ص 66 : ابتدا اساس المدينة سنة خمس و اربعين و مائة و اختتم البناء سنة ست و اربعين و مائة - و در صفحه 67 گويد : و امر ببنائها بعد مائة و اربع و اربعين سنة و اربعة اشهر و خمسة ايام من الهجره [ ( 2 ) ] خطيب در تاريخ بغداد ، اين روايت را ندارد و روايت ( مقلاص ) را كه اين تاريخ از قول طبيب ترسا آورده وى از قول راهب ميگويد ( ص 66 ) و كامل 5 ص 207 : هر دو روايت را دارد ( چنان كه در حاشيه 1 ص قبل اشاره شد ) ولى در روايت ثانى بجاى ( ابو دوانيق ) باز مقلاص را ذكر كرده است ، و بعيدست كه به مردى مانند منصور اين لقب را بتوان گفت زيرا ابو دوانيق همين طور كه در متن ذكر شده دشنامى است كه از بخل وى به دو دادهاند ، چه دوانيق جمع دانق و دانق معرب دانگ فارسى است كه چهار يك فلس ( پول ) باشد و او از بخيلى شمار دانگ دانگ مخارج خود را نگاه ميداشته است و از پيشكاران مؤاخذه مينموده است !