ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

515

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

و بر هم چيده تقدير كرد ، و شمار كرد تا سوگند منصور راست شد ، و او را خلاص داد ، پس در اول سال صد و چهل و پنج نخستين روزى از سال [ 1 ] بنا نهاد ، و اول خشت منصور بدست خويش افكند ، و گفت : بسم اللّه و الحمد للّه و الارض للّه يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين . پس بفرمود تا محلتها را پاره پاره [ 2 ] كردند و هر پارهء بسرهنگى [ 3 ] داد تا عمارت كردند ، و اين ساعت ببغداد قطعه قطعه خوانند و هر يكى را [ 4 ] بسرهنگى معروف است [ مانند ] قطعة الربيع [ و ] قطعة الخالد . و درين ميانه محمد بن عبد الله الحسنى بمدينه بيرون آمد ، و منصور با سپاه بكوفه رفت ، معتمد كه بر سر آلت [ 5 ] بود آتش در ميان آلت نهاد تا هر چه چوب بود بسوخت ، و گفت چون خداوندم را بشكستند آن بهتر كه خصمان را نباشد ، و چون منصور باز آمد آلت نمانده بود ، پس منصور خالد برمك را گفت كوشك اسپيد [ 6 ] كه بمداين است بكنم ، و آلت و خشتها اينجا آورم . خالد گفت مصلحت نباشد كه آن ( 341 - ب ) بناء اكاسره است و فخر آن امروز شمار است كه هر آن كسى كه بنا بيند داند كه آن پادشاهى بزرگ كرده است و كسانى كه ايشان را غلبه كردند از ايشان بزرگتر باشند [ 7 ] ، نشايد خراب كردن منصور را آن خوش نيامد و گفت همواره نصرت گبركان كنى ، و دين پدرانت فراموش نگردد ، خالد گفتا اگر ايشان را بد خواستم شما را بدتر ، [ 8 ] و خاموش گشت . منصور بفرمود تا آن كوشك را باز شكافتند و خشت پخته و كرج [ 9 ] بكشتى همى آوردند ، و چون حساب كردند مؤنث آن از برشكافتن و ببغداد رسيدن ، هر خشتى بدرمى سيم برمىآمد ، و ببغداد از نو به كمتر ازين مىشايست پختن ، پس منصور خالد را گفت چه مىبينى درين كار ؟ گفتا چون دست بدان فراز كردى

--> [ ( 1 ) ] رجوع شود صفحهء قبل حاشيهء 1 [ ( 2 ) ] پاره پاره ، در اينجا يعني قسمت قسمت بخش كردند [ ( 3 ) ] سرهنگ در قديم بمعنى مطلق صاحب منصبان لشكرى است نه منصب خاص مانند امروز [ ( 4 ) ] ظ : را زايد است [ ( 5 ) ] آلت يعنى ابزار و مصالح عمارت [ ( 6 ) ] ايوان كسرى كه امروز بر جاى است جزو عمارت و قصرى بوده است به اين نام [ ( 7 ) ] كامل علاوه دارد كه : و مع هذا ففيه مصلى على بن ابى طالب ع ( 5 ص 213 ) [ ( 8 ) ] ظ : اگر ايشان را به خواستم شما را به تر [ ( 9 ) ] كذا - ؟ : گج ( ؟ )