ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
513
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
بدان آن خواهند كه اين جايها در فرمان اميران بصره و كوفه بودهاند و حمزه در كتاب الاصفهان اين را شرحى تمام داده است . و جزر و مد باشد آب را ببصره چنانك معروفست و هيچ جاى ديگر نيست . واسط : را حجاج بن يوسف بنا كرد در سنهء ثلاث و ثمانين ( 340 - آ ) و دجله در ميان آن مىرود ، و باديه گرد آن درمىآيد ، و كشتيها و درختهاء بسيارست آنجا ، و هواى آن از بصره درست ترست ، و قديما آنجا هيچ عمارت نبود . بغداد : ابو جعفر منصور بنا فرمود در سال صد و چهل و سه از هجرت ، و فرمود كه بر لب دجله جاى طلب كنند كه آنجا شهرى بزرگ بنا توان كرد و مهندسان و حكيمان را بدين مهم بفرستاد و گفت جائى خواهم كه هواى آن شمالى باشد ، و از باد جنوب نيز بهرمند باشد تا سرما نباشد ، و ميوها زود پخته شود ، پس يك سال مىگرديدند آنجا كه امروز بغدادست اختيار كردند ، و منصور را خبر كردند و چشم او درد ميكرد [ 1 ] ، قصد راه كرد و آن طبيب ترسا كه معالجهء چشم او مىكرد گفت يا امير المؤمنين صبر بايد كردن تا چشم بهتر شود ، گفت توقف برنمىتابد ، طبيب از احوال آن پرسيد ، گفتند امير المؤمنين شهرى بر لب جوى دجله بنا خواهد فرمود ، طبيب گفت من در كتبهاء ما خواندهام كه ملكى باشد نام او مقلاص بر كنار دجله شهرى بكند كه تا قيامت بماند ، اين حكايت با منصور بگفتند . منصور گفت مرا در كودكى مقلاص گفتندى ، و مقلاص كسى باشد كه بفلاحى [ 2 ] بسيار بازى
--> [ ( 1 ) ] كامل ج 5 ص 207 گويد : منصور با لشكر خود بطلب جائى كه بنايى در آن طرح كند رفت و يكى از لشكريان وى بسبب درد چشم در شهر مداين مانده بود روزى اين مرد لشكرى نزد طبيبي رفت كه چشم خود را دارو كند طبيب از سبب عزيمت منصور پرسيد مرد لشكرى ويرا از عزم خليفه آگاه ساخت طبيب گفت ما در كتابهاى خود چنان ديدهايم كه مردى مقلاص نام ميانهء دجله و الصراة شهرى بسازد كه نام آن ( زوراء ) باشد . . . پس آن جندى برفت و منصور را خبر داد منصور گفت و اللّه كه من مقلاص بودم بكودكى و آن از من زايل شد [ ( 2 ) ] كذا و ظ : فلاخن ، و بدين معنى در قاموس به نظر نرسيد و قلص را بمعنى هم كشيدن و دامن برچيدن و معانى ديگرى كه مناسبت با فلاخن ندارد آوردهاند . تاريخ بغداد - قاهره ص 66 : نقلاص با نون ضبط كرده ولى طبرى و ديگران مقلاص با ميم ، و از روايت كامل پيداست كه ابو جعفر در كودكى لبش برچيده و بهم كشيده بوده و بعد خوب شده است ( ر ك : همين ص حاشيه 1 )