ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
485
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
جبلى است و آن شب كه [ 1 ] نم بر بام مسجد افتد كه برصاص كردهاند و بناودان بيرون رود اندر مصانع ، و اعتماد آب خوردن بدان باشد و بيشترين درختهاى آنجايگاه زيتونست ، و خرما جز يك درخت نيست ، و زيادت هزار سال باشد تا آن درختها نشاندهاند ، و آنست كه خداى تعالى همى گويد : وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ . و آنجا كنيسهء عظيم است كه داود عليه السلام آنجا عبادت كردى ، ديگر كنيسهء كه آن را قلمه خوانند و در آن گورى هست كه ترسايان آن را قبر المسيح خوانند گور آن مردست كه صورت مسيح برو پيدا آمد و بياويختندش و اين يكى پاره سنگ است منقور و منقوش مطبق ، و روز فصح ترسايان و مسلمانان و آن روز يكشنبه بزرگ باشد از آنجا بيرون آيند بصحن كنيسه ( 319 - ب ) و دارازينهاء [ 2 ] آبنوس كرده باشند بر بالا ، چنانك گور پيدا بود ، از آنجا همى تضرع كنند و تسبيح و تهليل از بامداد پگاه و امير و امام مسجد حاضر باشند و در كنيسه معتمد پادشاه نشسته باشد تا از همت مردم و دعاء خلق خداى تعالى نورى از پهلوى آن گور پيدا كند چون آتشى سپيد ، و امير بيايد با شمعى ، و از آن بر فرو زد و بيرون آورد و امام مسجد را دهد تا قنديلها باز گيرد
--> [ ( 1 ) ] كذا و الظاهر : و آن است كه . . . [ ( 2 ) ] ظ : دارابزينها ، دارابزين و دارابرزين - و درابرزين . و درابزين و دارفرزين و درافرزين و دارافرين و درآبزون و بزوندرا و دربزين بمعنى محجريست كه از چوب يا چيز ديگر بر پيش بناها و عمارات و بر لب بامها و درگاه خانها و برابر مقصورهاى مساجد كنند ، برهان گويد : « دار آفرين ، با همزهء ممدوده و مقصوره هر دو آمده و به سكون فا هر چيز كه مردم بر آن تكيه كنند خواه آن شخص باشد و خواه آن محجرى و خواه ستونى و امثال آن و پنجره و محجرى را نيز گويند كه در پيش در خانه ما بين دو بازوى در سازند و دكه و صفهء در خانه را نيز گويند و به اين معنى بجاى بىنقطهء دوم زاى نقطهدار هم آمده است . . . » انتهى قول برهان - و شك نيست كه صاحب برهان از فرط احتياط مصحف ( دار آفرزين ) را با راء دوم ضبط كرده و در جاى خود صحيح آن را هم ضبط نموده ليكن ساير اقسام اين لغت بطورى كه گفته شد و در كتب مختلفه به نظر رسيد از برهان فوت شده است ، در ( المنجد ) همچنين گويد : « الدربزين [ بفتح دال و سكون راء و فتح باء ] و الدرابزين و الدرابزون - قوائم من خشب او من حديد منتظمة يعلوها متكاء جمع درابزونات . . » و در ترجمهء طبرى دارابرزين آورده ( نسخهء خطي جلد دوم بيعت سفاح در كوفه ) و لغت در اصل يونانى است .