ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
468
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
غايت و نهايت ، نگر تا آن را نگشايند كه اقليمها را آفت رسد [ 1 ] و من دست نيارستم بدان فراز كردن تا امير المؤمنين را آگاه كرديم ، فرمود كه به هيچ كس متعرض مباشيد . و ديگر كوه طور است كه ايزد تعالى با موسى عليه السلام مناجات كرد و آنجا آتش و نور ديد كه بر اثر آن برفت و پيغامبرى يافت و تا بر سر ( 306 - آ ) قله شدن شش هزار و شش صد و شش پايه بربايد شدن مانند نردبان از سنگ خارا و بر آنجا درختى است و كنيسها ، يكى از آن ايليا [ ى ] پيغامبر عليه السلام ، و ديگر از آن موسى پيغامبر عليه السلام از رخام ساخته ، و سقف صنوبر و در هاء آهنين و روى بصحيفها [ ى ] رصاص كرده ، و اين كنيسها بدان جايگاه [ 2 ] است كه حق تعالى با موسى پيغامبر عليه السلام سخن گفت ، و شش هزار صومعه و دويست از آن رهبان و مقيمان بر آنجا بوده است ، و بوقتى خراج ملك مصر بنام و رسم ايشان بكرده بود و اكنون هفتاد صومعه از آن زهاد و عباد مانده است ، و مقيمان ماندهاند ، و همه كوه درخت بادام و ميوهها و سروستانست ، و بر دامن كوه ديرى هست از آن ترسايان سخت بتكلف ، و درخت عليق [ 3 ] آنك موسى پيغامبر عليه السلام از آن نور ديد هنوز آنجا بجايست ( 306 - ب ) اندر كتاب دلايل قبله چنان ، روايتست باسناد حذيفه [ 4 ] از رسول عليه السلام كه مسير دنيا پانصد ساله راهست ، سيصد درياهاست ، و صد خرابست ، و صد آبادانى است ، و همچنين از قتاده [ 5 ] ، روايتست كه زمين بيست و چهار هزار
--> [ ( 1 ) ] كذا . . و اين ترجمهء غلطى است از اصل عربى ! و اصل چنان است : « قد كتب على كل عضادة منها له امد يجرى الى غايته و نهاية لا يعدوها فلا يعرض خلق لفتح شيء منها فيهجم من هذا الحيوان على الاقليم آفة لا تدفع لكم عنها و لا حيلة لكم فى صرفها . . الخ » ( ابن فقيه : ص 278 - 277 ) و چنان كه ديده مىشود عبارت ( له مد يحرى الى غايته و نهاية لا يعدوها ) را ( جانورى هست بحرى بىغايت و نهايت ! ) ترجمه كرده و ( يجرى ) را ( بحرى ) خوانده است ! . . . و اين قصه بقيه داشته و از اين ترجمه افتاده است [ ( 2 ) ] اصل : كه آنجايگاه [ ( 3 ) ] ظ : عتيق [ ( 4 ) ] اصل : حذيفه [ ( 5 ) ] اصل : فناده .