ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
444
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
امير المؤمنين عمر خطاب رضى اللّه عنه ، و اندر قلعهء شهر رفت كه آن را ما ذو نيال خواندندى و همى گرديد در خانها ، و خزينها را قبض همى كرد و عوض [ 1 ] همى داد ، تا بدر خانهء برسيد پرده بر او آويخته ، اثر روغن بر او بود ، و در خانه بسته بود ، بفرمود تا باز گشايند ، آن گروه سوگندان عظيم خوردند كه درين خانه هيچ مال ( 288 - ب ) و نعمت نيست ، ابو موسى الاشعرى [ گفت ] على الحال باز بايد گشادن تا بنگرم ، بازگشادند بضرورت . آب زنى [ 2 ] ديد از رخام مانند حوضى ، و در آن جاى مردى پير همى خوابانيده بر قفا ، و زنخ بر زانو نهاده [ 3 ] و پوست بر استخوان خشك شده ، ابو موسى پرسيد از حال وى ، گفتند اين شخص دانيال پيغامبر است از جملهء اسيران بخت نصر ، و درين شهر بمرد ، و ويرا درين آب زن نهادند و هر وقتى كه بباران حاجت افتد بيرون برندش و دعا كنند بوى ، پس همانوقت باران ببارد ، و در آن آب زن كتابى عبرانى بيافتند و آن را مردى از بنى سهم بخريد از قسمت غنايم ، بچهارده درم ، و آن مرد گويد كه كعب الاحبار [ 4 ] را از آن پرسيدم ، گفت بزرگتر و بهتر همه غنيمتها آن بود . پرسيدم كه چه بود ؟
--> [ ( 1 ) ] ظ : عرض . [ ( 2 ) ] آب زن ، چيزيست كه امروزه از چينى يا آهن سازند و در آن استحمام كنند و آن را حمام دستى گويد ، و در قديم ميان ايرانيان رسم بوده است كه هر كس در خانهاش آبزنى داشته و در آن استحمام ميكرده است ، و از فضا در حفاريهاى شوش كه از طرف فرنگيان به عمل ميامد مكرر ازين آبزنها از سنگ بيرون آمد كه جسد مرده يا استخوانهاى او را با زيور و حلى در آن خوابانيده بودند و در موزهء لوور پاريس موجود است و در كتابى كه ( دمورگان ) نشر كرده به نظر رسيد . [ ( 3 ) ] رسم زردشتان بوده است كه استخوانهاى ميت را پس از آن كه گوشت آن را طيور خوردند و از كثافات پاك شد طورى بقفا ميخوابانيدهاند كه زانوها خم و سر محاذى زانو و بر ديوار يا بر آبزني تكيه داده باشد و رسم نبوده است كه مانند مسلمين ميت را به پشت بخوابانند و پاهاى آن را دراز كنند . [ ( 4 ) ] اصل : الاخبار . كعب الاحبار از ملاهاى يهود بود كه اسلام آورده و در عهد عثمان بن عفان وفات يافت و روايات خرافى بيشتر از وى نقل شده است و شيعه روايات او را استوار ندارند ، چه از روايات او پيداست كه مردى شياد و حيله باز بوده و قصدش آلايش اسلام بخرافات يهود بوده است و ابو ذر يك بار ويرا در حضور عثمان عفان كتك زد و معلوم مىشود كه علي و يارانش از ابتدا دربارهء او مشكوك بودهاند و او را مردى درست نميدانستهاند ، و اتفاقا با آنكه در زمان پيغمبر بود حاضر نشد كه بيايد و حضرت رسول را ملاقات كند و بعد از وفات حضرت بمدينه آمد و بناى شيادى و جعل تاريخ و نقل اخبار يهوديان و بسط خرافات را نهاد و خلفاى راشدين خاصه عثمان او را دوست ميداشتند و عثمان ابا ذر را بجرم زدن كعب به ربذه تبعيد نمود !