ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

445

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

گفت سير خلفا و قصها و هر چه خواهد بودن در عالم تا روز قيامت ، همه در آنجا بود ، [ 1 ] پس بدين خبر دانيال پيغامبر عليه السلام ، ابو موسى ، عمر خطاب را خبر داد ، و امير المؤمنين عمر از جهودان تهامه باز پرسيد ، او را از قصهء دانيال خبر دادند ، پس عمر بفرمود بو موسى را كه او را غسل مكن ، همچنان كفن سازش و حنوط ، و بدست معتمدى دفن كن چنانك كس نداند و او را رنجه دارد ( 289 - آ ) باستسقا خواستن ، بعد از آن چون [ 2 ] بو موسى الاشعرى جوى شوش كه آن را ابوران خواندندى بفرمود تا باز بستند ، و گفتا عمارتش خواهم فرمودن ، پس در ميان جوى حفيرهء بفرمود كندن و دانيال را هم اندر شب آنجايگاه دفن كردند ، و آب بر آن فرو گذاشتند ، و بر بالاء آب بعد از آن مسجد و مشهد كردند ، و آب در زير آن همى گذرد بسيار و ماهيان عظيم بى اندازه ملازم سر گور باشند پيوسته ، و كس ايشان را نگيرد ، و راتب دهند ايشان را هر روزى بسيارى نان ، و اين سخت عظيم عجايب و طرفه است ، و من آن را برأى العين ديده‌ام و زيارت كرده . ذكر اصحاب الرقيم : روايت كنند كه عبد الله بن الصامت گفت من از امير المؤمنين ابى بكر رضى اللّه عنه برسالت رفتم [ نزديك ] ملك الروم ، و خلد بن جبلة بن الايهم الغسانى كه ملك شام بود ، و ما اندر پيش وى شديم ، جامهاء سياه پوشيده بود ، گفتيم اين چيست ؟ خالد گفت نذر كرده‌ام كتا از ملك من بيرون نشويد من سياه بر نكنم ، گفتيم ما ملك ترا غلبه كنيم و اللّه ، و پيغامبر ما را خبر دادست ، خالد گفت از شما ايدسمرا [ 3 ] گفتيم آن چه باشد ؟ گفت : ( 289 - ب ) آنك روزه دارند در روز ، و نماز كنند در شب ، گفتيم آرى و اللّه ، كه از بيم خالد را رنگ روى بگرديد سيه‌تر از جامه ، پس ما را بدرقه داد تا از حد پادشاهى او بيرون رفتيم ، و نزديك قسطنطنيه شديم ، و آنجا كوهى عظيم بود و كنيسهء بدان اندر پيوسته گفتند ، ايدر حفيرهء اصحاب الرقيم است ، پس ما برفتيم و چيزى بدان راهب داديم تا در بازگشاد [ درى ] آهنين

--> [ ( 1 ) ] از همين خبر كعب الاحبار كه مرادش كتاب دانيال است كه آمدن مسيح را پيش‌بينى كرده و در جزو تورية است ، اغراق گفتنش پيداست كه چكاره بوده است ؟ [ ( 2 ) ] كذا ؟ . [ ( 3 ) ] ظ : شما آيد .