ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

443

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

را و برين مثال همى بود تا هفت سال بگذشت ، پس خداى تعالى بقدرت قديم خويش ، او را به صورت مردم بازگردانيد به حال خويش ، و سوى ايوان آمد روز ديگر به صورت و زينت خويش و بر تخت نشست تيغ حمايل كرده ، گفت اى مردمان ما صنم پرستيديم كه از آن نفع و ضرّ نيست ، و من از خداى تعالى و صنع او عجايبها ديدم ، هر كه بيگانگى حق اقرار دهد و اگر نه سرش برگيرم بدين تيغ ، و به خانه اندر شد و همان شب بمرد ، و كليماس پسر [ ش ] پادشاهى بگرفت هم بر آن كفر قديم ، و گفتند دانيال جادوى است ، و بخت نصر را آن همه بجادوى مىنمود ، پس روزى نشسته بود كه دستى پيدا گشت از ديوار و چيزى بر آن نوشته بود كه ندانستند خواندن و از آن حال مضطرب شدند ، پس كليماس دانيال را بخواند و گفت سخن جادوى مردمان گفتند ، و من از بهر استقامت ملك نتوانستم رد كردن ، و عذرها خواست ، و پس از آن كلمتها پرسيد كه نسخه برداشته بودند و به زبان عبرى بود ، و تفسير آن بتازى اين الفاظ است : بسم اللّه العلى الاعظم العظيم عزّ هذا الملك قد ذلّ [ 1 ] و وزن فخفّ و جمع فتفرق . [ و ] تفسير خواست ، دانيال گفت : عزّ قد ذلّ [ 1 ] ( 288 - آ ) ترا بعد از عزّ ذل رسد ، و وزن فخف ، عمر تو وزن كردند سبك آمد ، و اما جمع فتفرق ، ملكت تو پراكنده شد بعد از جمع ، هنوز آن را تمام نگفته بود كه پشهء بر ران او نشست و باز پريد و در بينى او رفت و مغزش خوردن گرفت و چنان بود كه آواز پشه از مغز كليماس بيرون مىآمد ، و آن وقت راحت يافتى كه او را عمود هاء آهنين بر سر زدندى ، و اندر [ اين حال ] [ 2 ] سپرى شد ، و گويند بعد از وى برادرش گشتاسف پادشاه شد ، و اين سهو است [ و ] در بودن بخت نصر و اين حالها خلاف نيست ، اما نه لهراسپ بودست ، اما در عهد وى بوده است و اللّه اعلم به . ذكر مشهد دانيال عليه السلام شعبى [ 3 ] همى روايت كند كچون ابو موسى الاشعرى شهر شوش بگشاد در عهد

--> [ ( 1 ) ] ظ : فذلّ - و قد ذلّ [ ( 2 ) ] طبرى ( س 1 ج 2 ص 669 ) بيمارى پشه را بروايتى از بخت نصر ميشمارد . [ ( 3 ) ] اصل شغبى .