ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

437

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

بودن خلاف نيست [ و ] بعهد لهراسپ اندر تواند بودن كه [ به ] شهر شوش بوده است چنانك ذكر همى كنيم ، و بيت المقدس بر دست وى خراب شد در عهد لهراسپ ، و اين سهو ازين افتاده است كه او را لهراسپ همى شمرد ، [ 1 ] روايت كند كه بخت نصر بكودكى عظيم گرينده بودى و مادرش [ او را ] بوخت‌نصر خواندى و معنى آن به زبان نبطى بسيار گريه باشد ، [ 2 ] و قضا را سليمان بن داود بدان شهر گذر كرد و يكى شخص از علماء بنى اسرائيل با وى بود ، و اين عالم نشان بخت نصر اندر كتابها يافته بود كه او از آن زمين خيزد و شهر خراب بكند ، پس آن عالم اندر شهر شوش همى گرديد ، آن كودك را بيافت كه بازى همى كرد بر خاك ، و رقمى زد چنانك كودكان كنند ، يعنى كه ديهى همى كنيم ، و شكل پيدا كرد برسان بيت المقدس ، و چنان بر آمد بعينه كه از نهاد [ 3 ] شهر و مسجد ، و بنى اسرائيل در آن همى نگريست ، و تجربت همى كرد ، چون كودك آن را تمام بكرد دست بر سرش بسود و آن را هموار كرد ، بعد از آن ( 284 - ب ) اين عالم بنى اسرائيل را حقيقت گشت بفطنت ، كه اين كودك تواند بودن كه شهر خراب كند ، و بسيارى نشانها در وى بيافت ، پس سوى مادرش رفت و ازيشان مهمان خواست ، و مادرش را بشارت داد ، و گفت اين فرزند پادشاه كامكار باشد ، و بعد از آن عهدى خواست از وى كچون [ 4 ] شهر بيت المقدس را خراب كند محلت اين مرد و پيوستگان را نرنجاند ، و امان دهد ، و اگر چه ايشان را سخن او هزل آمد ، چنانك خواست بنوشتند . و روزگارها برآمد ، گويد برين روايت كه بعد از مرگ سليمان ابن داود عليهما السلام بزرگان چون از نسب بخت نصر آگاه شدند ويرا بر خود پادشاهى

--> [ ( 1 ) ] ظ : شمرند . . و اين جمله پيچيده است ، يعني چون در عهد لهراسب بوده است بسهو او را لهراسب شمرده‌اند [ ( 2 ) ] نبو . بمعنى ( خبر دهنده ) نام يكى از خدايان آشوريان بوده و نبوكدنصر يا نبوخد يعنى : نبو تاج را محافظت نمايد - لقب پادشاه بابل پسر نبوپولاسر مؤسس مملكت بابل است وى چهار بار باورشليم حمله برده و 44 سال پادشاهى كرده و در 561 ق م مرده است ( قاموس كتاب مقدس ص 870 - 873 ) [ ( 3 ) ] ظ : باضافه بايد خواند يعنى كودك بر خاك نقش شهرى كشيد ببازى و نقشى كه آن كودك بر خاك نهاد بعينه شهر و مسجد بيت المقدس برآمد [ ( 4 ) ] يعنى : كه چون . و اين رسم در نوشتهاى قديم مرسوم بوده كه ( كه ) را با كلمهء بعد تركيب ميكرده‌اند . ر ك : تاريخ سيستان چاپ طهران و مقدمهء آن .