ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

436

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

خون او جوش گرفت تا كشنده را بكشتند . [ 1 ] و هر دو را [ 2 ] به زمين مقدّس دفن كردند ، و ارميا باز چون زنده گشت هم بجانب بيت المقدس باز آمد و هم آنجا دفن كردندش . و عيسى عليه السلام [ را جاى ] به بيت المعمور به آسمان چهارم است ، و به آخر الزمان به زير آيد و دجال را بكشد [ 3 ] و قوّت دين پيغمبر ما دهد و اللّه اعلم . اندر ذكر دانيال عليه السلام و بخت نصر : چنين روايت كنند در كتاب سير كه بخت نصر به شهر شوش دار ، [ 4 ] از نواحى خوزستان [ بوده است ] و او را نسبى ياد ( 284 - آ ) كنند كه بدان لهراسب را همى خواهد [ 5 ] اما اصلى ندارد ، كه بخت نصر را در همه كتابها رهام گودرز گويند ، و بعضى ويو بن [ 6 ] گودرز ، و بخت‌نرسه [ 7 ] بن [ و ] بو بن گودرز رواية كرده است حمزة الاصفاهانى [ 8 ] [ و ] اندر نبيره در فرزند [ 9 ] گودرز

--> [ ( 1 ) ] گويند قتل يحيى به خواهش ( سلومه ) دختر هيروديا و برادرزادهء هيرودس بود كه سر يحيى را براى او فرستاد و بروايتى او عاشق يحيى بود و چون يحيى بوى اعتنا نمىنمود سلومه پادشاه را ببريدن سر يحيى اشاره كرد و سپس سر يحيى را در سپرى نهاده و لبان يحيى را ببوسيد و پادشاه چون از مستى به هوش آمد حكم كرد آن زن را هم كشتند . . . و برخى گويند بتحريك هيروديا مادرش ابن خواهش را از پادشاه كرد و چون پادشاه قسم خورده بود كه هر چه سلومه بخواهد بوى بدهد ، سلومه بعد از رقصيدن در حضور هيروديس سر يحيى را در طبقى از شاه بخواست و شاه هم چون قسم خورده بود نتوانست خواهش وى را رد كند و يحيى را كشت [ ( 2 ) ] يعنى زكريا و يحيى را [ ( 3 ) ] آمدن و كشتن عيسى دجال را گوئى از اوستا اخذ شده كه در آخر الزمان اژىدهاك ( بيوراسب - ضحاك ) از دماوند بگريزد و بيرون آيد و دست به خرابى و كشتن برد و گرشاسپ يل كه بامر اهورامزدا در كشور زاولستان بخوابست بيدار شود و برود و اژدهاك را بقتل برساند [ ( 4 ) ] ظ : شوش‌تر [ ( 5 ) ] ظ : لهراسب همى خواهند يعنى نسبى براى بخت نصر ذكر كنند كه چنين نمايد كه مرادشان از بخت نصر لهراسب است [ ( 6 ) ] اصل : ويوين . . . ويو ، وى ، بيب ، بى و گيو همه يك لغتست به چند لهجه ، و عربان بيشتر وى و بيب گويند و شاهنامه گيو گفته است [ ( 7 ) ] اصل : سرسه و الصواب : بخت‌نرسه ، بخت‌نرسهى بخت‌نرسى همه يكيست [ ( 8 ) ] يعنى حمزه بخت‌نرسه بن ويو بن گودرز روايت كرده ، و اين روايت ظ در كتابى است كه حمزهء اصفهانى در باب اصفهان نوشته و به نظر نرسيده است ليكن مفضل بن سعد بن الحسين الما فروخى در كتاب محاسن اصفهان ( چاپ طهران ص 22 ) گويد : و بختنصر و هو على ما ذكره الفرس و آورده حمزة [ فى ] كتابه بت‌نرسه ( بخت : سه ) بن ويو بن جودرز ( نسخه : بن ويون جودرز و هو غلط الكتابه ) . . . كذا فى تاريخ سيستان ( طبع طهران 34 ) مع باقى النسب حتى انتهى الي منوچهر الملك ، و طبرى ( چاپ ليدن - سرى اول ج 2 ص 617 - 618 ) [ ( 9 ) ] كذا . .