ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

411

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

از آن سلطان سعد الملك را با چند تن ديگر از خواجگان معروف سياست فرمود ، و بدر اصفهان بر كنار زرينه رود همه را بياويخت ، وز ان پس وزارت بضياء الملك احمد داد پسر نظام ، و سلطان همت بر قمع باطنيان گماشت و همهء بزرگان دولت به احتياط مىبودند از كارد زدن ايشان ، و سلطان عزم كرد حصار قلعهء الموت را خربها الله كه ملجاء آن طايفه بود ، و بهر وقت سپاهها مىفرستاد و خرابيها مىكرد ، و چند قلعه در آن حدود بستدند و خراب كردند ، آخر كار حصار فتح نزديك رسانيده بود و اغلب بزرگان حضرت سلطان با سپاه ملازم اين كار بودند ، و بر پايان قلعه جايگاهها ساخته بودند و بناها مقام را ، چنان كه عادت حصار سخت باشد ، و بر قلعه ذخيرتى نمانده بود و روز بروز اميد مىبود ستدن قلعه ، خداى تعالى هنوز مدت فتنهء ايشان را تقدير نكرده بود ، حادثهء سلطان افتاد باصفهان ، و لشكر پراكنده شدند ( 267 - ب ) و اضطرابها افتاد چنانك از جاى شرح معلوم شود پس سلطان چون ببغداد رفت ضياء الملك احمد را معزول كرد و ؟ خطير ؟ الملك ابو منصور را وزارت داد ، و آخر سال سنهء ثمان و خمسمائه احمديل روادى [ 1 ] را باطنيان در سراى سلطان بكشتند ، و سلطان باصفهان آمد در سنهء تسع [ و ] خمسمائه ، و خطير را معزول كردند ، و بعد از يك سال ربيت الدوله ابو منصور پسر وزير ابو شجاع باصفهان آمد ، و او وزير خليفه المستظهر باللّه بود ، و اندر شوّال سنهء احدى عشر [ ة ] و خمسمائه سلطان اندر بيمارى سخت او را خلعت وزارت داد ، و بيمارى بر سلطان مستولى شده بود ، و اندر سنهء عشر كه مهر خراسان [ 2 ] رسيد سلطان محمود را وليعهد كرده بودند بزر [ گ ] فرزندان ، [ 3 ] و پس بذو الحجه اندر سنهء احدى عشر [ ة ] و خمسمائه فرمان يافت و پنج پسر ماند ازو سلطان محمود و ملك مسعود و ملك طغرل و ملك سلجوق شاه و ملك سليمان شاه انار اللّه براهينهم ، و سلطان محمد اندر ايام مستظهر بود - دوازده سال ، چنانك ياد كرده آمد . و سلطان اعظم مغيث الدنيا و الدين ابو الحرث ( 268 - آ ) سنجر بن

--> [ ( 1 ) ] و هو احمديل بن ابراهيم بن و هسودان الروادى الكردى صاحب مراغه و غيرها من آذربيجان ( ك : 10 ص 181 ) [ ( 2 ) ] كذا ؟ [ ( 3 ) ] ظ : بزرگتر فرزندان .