ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

412

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

ملكشاه برهان امير المؤمنين [ را ] پادشاهى جمله خراسان مستخلص شد و دشمنان را مقهور [ كرد ] و از آن روز باز هر روز فتح و نصرت اندر زيادت بود به حمد اللّه تعالى ، و هيچ صاحب قران را چندين فتوح و كارها برنيايد ، و همه پادشاهان اسلام كمر مطاوعت بستند ، و در جمله بلاد اسلام و خطبهء مسلمانى بر منبرها خطبه را بنام او آرايش دادند ، و هيچ سلطان بر خاندان افراسياب و ملك غزنين و محموديان چيرگى نيافت و چنين كامكار نگشت بجز اين سلطان ، و از بعد ظفر حكم [ 1 ] كرد و خانهء ايشان بجاى بداشت ، و در پادشاهى عادل بود و رعيت ازو آسوده بودند ، و چون فخر الملك در آن عهد بخراسان رفت ، وزارت دادش و سالها بود تا آنگاه كه بواطنه بكشتندش [ و ] از بعد او پسرش وزير كرد ، مدّتى ، چون سخط سلطان او را دريافت كشته شد ، و بعد از وى شهاب الدين برادرزادهء نظام الملك وزير گشت ، و درين عهد كه سلطان بهمدان آمد [ 2 ] سنه اثنى عشر [ ة ] و خمسمائه ، وزير شهاب بود ، و اندر ثمان عشر و خمسمائه معين الدين ابو نصر الفضل ( 268 - ب ) بن محمود را از قاشان بخواند وزارت ويرا داد ، و ذكر سير و فتوح او امير الشعراء معزى نظم كردست ، [ 3 ] اگر خداى تعالى توفيق دهد خاتمت كتاب بدان بيارائيم ان شاء اللّه ، و چون دولت سلطان اعظم و معظم اعز اللّه انصارهما درين عهدست بهم موصول كنيم . سلطان معظم مغيث الدنيا و الدين ابى القاسم محمود بن [ محمد بن ] ملكشاه [ به ] سعدترين طالع بر تخت پادشاهى نشست باصفهان ، بذى الحجه اندر سنه احدى عشرة و خمسمائه و اندر سنه اثنا عشر مولانا الامام المسترشد بالله امير المؤمنين بنشست و منتصف جمادى الاولى بهمدان انتقال خطبه بود از نام مستظهر بمسترشد و سلطان محمد رحمة اللّه عليه بعهد خويش ملك مسعود را بموصل و شام فرستاده بود و اقسنقر برسقى اتابك و صاحب امر [ 4 ]

--> [ ( 1 ) ] ظ : كرم [ ( 2 ) ] جاى ديگر هم راجع به همدان فعل ( آمد ) آورده و ازين معلوم مىشود كه مؤلف از مردم همدان است [ ( 3 ) ] از امير معزى جز قصايدى كه در مدح سنجر و شرح فتوحات وى گفته است ، شعر ديگرى كه از قبيل قصص و مزدوجات باشد چنان كه ازين عبارت بذهن تبادر مينمايد . ديده نشده و در تذكره‌ها هم ثبت نيامده است [ ( 4 ) ] اصل امير .