ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
375
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
و او را بكشتند ، و زندانيان را بيرون آوردند ، و مقتدر بسراى خلافت باز آمد و هر چه داشت آلت زرين و سيمين و عطر و جواهر [ و كسوت ] همه بفروخت بقابضان [ 1 ] و بازرگانان و همه بلشكر داد و آخر آن شغب [ 2 ] ، شب چهارشنبه در هوا مانند آتشى عظيم با ديد آمد [ 3 ] ، [ و ] بامداد حرب افتاد ميان سپاه و ديگران [ 4 ] و قتلى بسيار برفت ، و رجاله برخاستند ، و در ماه ذى الحجه بسراى وزير ابن مقله رفتند تا او را بكشند ، سلامت برادر ( 244 - آ ) نحج [ 5 ] او را حمايت كرد ، و بيست و سوم اين ماه قرمطى در مكه رفت و بسيارى از مسلمانان بكشت و چاه زمزم از كشته پر كرد تا بگنديد ، و سه هزار كشته پيرامن كعبه افكنده بود ، چون قرامطه برفتند و ايشان را همانجا بنكندند [ 6 ] و پانزده روز به مكه باستادند و بوقت رفتن هفتصد زن دوشيزه را با خود ببردند و حجر الاسود از ركن خانه بركندند و ببحرين بردند و دوازده سال آنجا بماند تا بعد از آن بمالى بخريدند و اندر ذو الحجه سال سيصد و بيست و نه حجر الاسود بجاى باز آوردند و در ركن خانه نهادند ، و آفتى عظيم شد قرامطه را بر مسلمانى . اندر سال سيصد و هجده ، نصريان [ 7 ] اندر بغداد شغب كردند و ديگران با ايشان جمع شدند و آتش در سراى وزير نهادند و غارت گرفتند ، و كارزار افتاد [ بباب عمار ] ميان سپاه و رجاله [ 8 ] و عامه ، و سواران ، تا بسيارى رجاله كشته شدند ، و [ غلامان سرائى به يارى سواران ] بسراى پادشاه جمع آمدند و باز حرب پيوست و سواران و پياده بباب عمار آتش در زدند و سراى ديرانى خراب كردند و اندر دجله بسيار كشتگان بر سر آب
--> [ ( 1 ) ] ظ : بقائدان ، حمزه : فاشترى اكثر ذلك القواد و باقيه التجار - : ص 133 . [ ( 2 ) ] كذا . و ظ : شعبان ، حمزه شعبان لثمان بقين منه ، ك : و فيها آخر ذى القعده انقض كوكب عظيم و صار له ضوء عظيم جدا [ ( 3 ) ] ر ك : ح 2 [ ( 4 ) ] كا : ميان اصحاب ابى بكر المروزى الحنبلى و ميان عامه فتنهء برخاست از سبب تفسير آيتى از قرآن و خلقى انبوه از سپاه در آن فتنه داخل شدند ك : 8 ص 67 حمزه : بين الرجالة السودان و بين القزاونة ص 134 [ ( 5 ) ] حمزه : نجح . كامل : او را نحج بتقديم حا ضبط كرده و ابن نحج بايد نحج بن جاخ باشد كه وقتى امير مكه بوده است از طرف عمرو ليث [ ( 6 ) ] بمعنى دفن . حمزه : فدفنت بعد خروج القرمطى - ر ك : مقدمه [ ( 7 ) ] اصل . نصران ، حمزه النصريه و هم جماعة من الفرسان [ ( 8 ) ] حمزه : اتصلت الحرب بين اهل باب عمار من الفرسان و السودان و انضوت العامة الى الفرسان لنصرتهم على الرجاله حتى اثخنوهم ص : 134 - كامل اين جزئيات را ندارد و مراد از رجاله ( رجالهء مصافيه ) است كه قسمتى از عساكر سلطانى و ديرانى رئيس آنها بود .