ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
376
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
باستادند و در آن مدت صيادان دست از ماهى گرفتن بداشته بودند ( 244 - ب ) و در دكانها نگشادند مگر آفتاب بلند برآمده از دست رجاله ، [ 1 ] و اندر ذو الحجه غوغا بديوان رفتند و دوات از پيش وزير برگرفتند و سر و پاى برهنه وزير بجست و خود را در طيار افكند و در ميانه دجله بايستاد . و بر آسمان سرخى پيدا گشت ، و ريگ سرخ بسيار بر بامهاء بغداد افتاد چنانك برمل الهبيره [ 2 ] باشد ، و در سال سيصد و نوزده همچنين شورش و غارت و سوختن خانهاء و مردم و دار خلافت [ بود ] و آتش اندر بازار زدند و سراى عمار بسوختند و بباب الشام و شارعها [ ى ] آهنگران آتش در زدند ، و در ماه شعبان خبر رسيد كه ديلمان [ 3 ] لشكر ابن الخال [ 4 ] را هزيمت كردند ، و تا حلوان از پس ايشان بيامدند و عرب غلها [ ى ] ناحيت [ سواد ] [ 5 ] غارت كردند و خبر آمد كه قرامطه بكوفه آمدند و مردمان قصر ابن هبيره ببغداد آمدند ، و در مسجدها شدند و در بازارها بسته بود و نان نايافت گشت [ و ] غوغا برخاست ، و مستخرجان را بزدند [ 6 ] و زندانيان را بگشتند [ 7 ] ، و رجاله روى به گل سياه [ 8 ] كردند و اندر بازار كالا ستدن گرفتند ، و جماعتى از مردم همدان بتظلم آمده بودند ، و مردم دينور بفرياد خواستن آمده بودند و مصحفها بر چوب كردند ( 245 - آ ) هم از دست مردوايج كه مردم را كشته بود و زن و فرزند و مال و نعمت بغارت برده ، و كس ايشان را پاسخ نداد ، و بسراى وزير شدند و فغان [ بر ] داشتند و غلامان تير انداختند بر ايشان ، تا بگريختند ، و عيد اضحى فراز رسيد ، چون خطيب بجاى ذكر خليفه رسيد بوى اندر آويختند و خطبه بريده شد از تظلم كردن از دست مردوايج ، و عامه با ايشان متفق شدند در تظلم از سستى كار پادشاه ، پس سراى وزير را غارت كردند ، و مقتدر خاصگيان را بسراى خويش
--> [ ( 1 ) ] نگشادن دكانها از دست رجاله در تاريخ حمزه نيست - گويد : در رجب جمعى اعراب از باب خراسان به شهر ريخته در خيابانها جامه از مردم ربودند و كالاى تجار غارت كردند و بدر رفتند و محمد بن ياقوت از آن پس امر كرد كه دروازها نگشايند مگر آفتاب برآمده . . . ( ص 135 ) [ ( 2 ) ] ح : رمل الهبير . [ ( 3 ) ] مراد سپاهيان مرداويج است . [ ( 4 ) ] و هو هارون بن غريب الخال پسر دائى مقتدر . [ ( 5 ) ] كذا : حمزه . اصل : و غلها ناحيت عرب غارت كردند . . . و فاعل ديلم بود در صورتى كه فاعل اعراب سوادند . حمزه ص 136 . [ ( 6 ) ] اصل : مستجرحيان را بردند . حمزه : وثبوا على المستخرج فتركوه بالموت ، ص : 136 و مستخرج يعنى مأمور جمع خراج . [ ( 7 ) ] حمزه : رها كردند . [ ( 8 ) ] اصل : بكليسا . . . حمزه : فطينوا وجوههم ، ص : 136