ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
367
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
مدت خلافت معتضد ده سال و هشت ماه و سه روز بود و بديگر روايت نه سال و نه ماه و دو روز بود و در تاريخ جرير راست ده سال گويد ، چون بخلافت بنشست عهد خراسان بعمرو بن الليث فرستاد و مردى سبابه [ 1 ] نام برخاست و دعوت همى كرد بعلويان ، معتضد او را بازداشت ( 238 - ب ) و پرسيد تا كرا دعوت همى كند ؟ نگفت ، معتضد بفرمود تا قاروره بوى اندر زدند ، و بعد از آن بياويختند ، بعد از آن كه سرش برگرفتند و [ احمد بن ] عبد العزيز بن [ ابى ] دلف العجلى را بفرمود تا بحرب رافع بن هرثمه رود ، برفت و او را از رى بيرون كرد و جماعتى از بنى شيبان بموصل برخاستند ، معتضد به خود برفت و ايشان را بسيار بكشت ، و پراكنده شدند ، و [ احمد بن ] عبد العزيز بن [ ابى ] دلف بمرد اندر سال دويست و هشتاد و شش و معتضد همدان و نواحى آن بر اشد داد غلامش ، و راشد به شهر دينور آمد و آنجا بمرد ، پس معتضد بدينور رفت كه آنجا كردان غلبه كرده بودند و جمع كردان از هم بگسست ، و خواست كه به شهر رى رود ، پس پسرش على را با سپاه بفرستاد ، و اين حدود بوى داد ، و خود ببغداد بازگشت . و مردى از مهتران عرب نام او حمدان قلعهء داشت سخت عظيم استوار ، معتضد بتن خويش آنجا رفت ، حمدان بگريخت و پسرش را فرمود تا در حصار استوار كند كه آن را ممكن نبود استدن ، چون معتضد بيامد و حصار را عظيم محكم ديد درماند ، و نااميد گشت پس روزى تنها بدر حصار آمده بود ، پسر [ 2 ] حمدان را آواز داد و گفت يا فلان ، گفت لبيك يا امير ، معتضد گفت ( 239 - آ ) در قلعه بگشاى گفت سمعا و طاعة ،
--> [ ( 1 ) ] ص : شميله ( ك : 7 ص 152 ) و هو محمد بن الحسن بن سهل المعروف بشميله و شميله از همراهان علوى صاحب الزنج بود و بزينهار موفق درآمده بود و در عهد معتضد از وى سعايت كردند كه از براى مرد گمنامى دعوت مىكند و گروهى از لشكريان را فاسد كرده است . و معتضد او را با عبد اللّه بن المهتدى بگرفت و هر چه از شميله پرسيدند به چيزى اقرار نكرد پس او را بخشبهء خيمه بستند و آتش برافروختند و شميله را بر آن آتش كباب كردند چنان كه پوست بر تنش بسوخت و بدريد و اقرار نكرد تا سرش ببريدند . مسعودى ديگر گويد ميخى آهنين در او فرو بردند و او را بر آتش كباب كردند و غير ذلك ( 2 ص 333 ) [ ( 2 ) ] اصل : پس و يك جاى ديگر هم ( پس ) بجاي ( پسر ) ديده شد معذلك چون در فارسى درى خاصه در نثر اين لغت ديده نشده بود اصلاح شد .