ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
368
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
فرود آمد و در حصار بگشاد ، معتضد را عظيم خوش آمد آن طاعت دارى . و بنواختش و مال و چيزى برداشت ، و فرمودش تا پدر را باز خواند و عفو كردشان ، و بازگشت [ 1 ] پس نوروز بنهاد كه آن را در تقاويم نيروز معتضد [ ى ] نويسند ، تا عادت [ 2 ] نوروز و افتتاح خراج آن روز كنند ، و نوروز قديم منسوخ [ شد ] و كبيسه فرمود كردن در ايام خويش ، كه بسيارى تفاوت افتاده بود در حساب ، و هنوز آن كبيسه مستعمل دارند ، و معتضد عظيم مشفق بودى بر فرزندان امير المؤمنين على عليه السلام ، و هرگز كسى را از ايشان نكشت ، و كار داعى محمد بن زيد بطبرستان بزرگ شده از سالها باز ، و در هر سال مال و نعمت بسيار ببغداد فرستادى پنهان پيش [ مردى ] نام او محمد بن وردان [ 3 ] تا بر علويان قسمت كردى ، پس صاحب خبران اين حال ببدر غلام معتضد برداشتند ، كس فرستاد تا آن مرد را با مال و نعمت بياوردند و سى هزار دينار بود كه در آن وقت رسيده بود ، بدر ، معتضد را آگاه كرد ، فرمود كه بجايگاه بازده تا چنانك فرموده است بر علويان قسمت كند ، و گفت من امير المؤمنين على عليه السلام را بخواب ديدم كه مرا بفرزندان وصيت كرد بنيكو داشت ، و بگوييد تا بعد ازين ( 239 - ب ) كار ، آشكارا چنانك خواهد مال و نعمت بعلويان مىرساند ، و مردمان از معتضد اين كار نيك پسنديده داشتند . پس بكر و عمر پسران عبد العزيز ابن [ ابى ] دلف برخاستند با سپاه ، و معتضد بدر الكبير با [ پيش ] ايشان بفرستاد و عمر بزينهار پيش بدر آمد ، و بكر بطبرستان گريخت پيش محمد بن زيد الدّاعى ، و آنجا خاست كه سپاه او را بتخليط در آرد تا اندر فقاع زهر دادندش ، و بمرد پس درين ميانه وقعتها بود بخراسان تا امير ابو ابراهيم ، اسماعيل بن احمد السامانى عمرو ابن الليث را بگرفت و پيش معتضد فرستاد ، در سال دويست و هشتاد و هفت ، و منشور خراسان و طبرستان و جرجان معتضد باسماعيل فرستاد با خلعت و ابتداء دولت
--> [ ( 1 ) ] ك گويد حمدان بگريخت و حسين بن حمدان از مشاهدهء لشكر خليفه زينهار خواست و قلعه تسليم كرد و حمدان هم پس از چندى بزينهار معتضد آمد ( 7 ص 155 ) [ ( 2 ) ] كذا . . [ ( 3 ) ] ك : محمد بن ورد العطار ( 7 ص 156 )