ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
360
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
مناظره كرد ، و عباس اندر جواب و حجت بر وى غالب شد ، واثق او را عذابها فرمود و در جمله چهار دندانش كه بزرگترين بود - ضرس - [ 1 ] بركندند ، و بازداشتند و بماند تا روزگار متوكل و او را بيرون آورد از حبس ، پس واثق به علت استسقا بمرد اندر محفه بسامره روز چهارشنبه بيست و چهارم ماه ذى الحجه سال دويست و سى دو ، و عمرش سى و شش سال بود ، و بروايتى نه ماه و سيزده روز زيادت و برادرش بر وى نماز كرد . حليت و نسب : ابو جعفر هرون بن المعتصم ، مادرش : ام ولد بود بنام اقراطيس [ 2 ] الرّوميه ، و واثق مردى بود سپيد ، لون او بزردى زدى ، نيكو محاسن بود ، معتدل بالا و فراخ چشم ، و نقطهء بر چشمش بود . وزير و كاتب او محمد بن عبد الملك الزيات ، و نقش خاتم او : الواثق باللّه يؤمن ، و اللّه اعلم . خلافت المتوكل مدت خلافت چهارده سال و نه ماه ( 234 - آ ) و در تاريخ جرير بيرون از سال دو ماه گويد ، [ 3 ] وزير ابن الزيات را بكشت بسبب آزاريكه از وى داشت بعهد برادرش واثق ، و اينانج را بگرفت و بكشت و پسران را ولى عهد كرد : محمد المستنصر بالله را پس ابو عبد الله المعتز باللّه ، پس ابراهيم المؤبد باللّه ، و اين كار اندر ماه ذو الحجه بود سال دويست و سى و پنج ، پس سپاه فرستاد به زمين توبه [ 4 ] و ايشان تقاعد كرده بودند در مال فرستادن كه بر آنجا لازم بود ، [ و ] از دورى راه ، و تنگى علف [ لشكر بدانجا دشوار شدى ] ، پس متوكل چندان نفقه كرد و كشتىها علف [ 5 ] فرستاد اندر دريا كه ايشان را پسنده بود سه ماه ، و آن حصار ايشان در آن بيابان شده [ 6 ] بود و فتح برآمد و آنجا كان زر بود . و آنگاه بفرمود تا گور حسين بن على رضى اللّه عنهما با زمين پست كردند چنانك هيچ اثرش نماند ، و مردمان اين كار را بر وى عيب كردند و غمناك شدند ازين كار ناپسنديده ، و آنجا مجاوران بسيار نشستندى ، و جمله هامون گشت ، تا از بعد متوكل
--> [ ( 1 ) ] يعنى : اضراس را [ ( 2 ) ] ط : قراطيس [ ( 3 ) ] طا و ك : چهارده سال و ده ماه و سه روز . [ ( 4 ) ] كامل : بجاة مينويسيد و رئيس آنان را على بابا ضبط كرده است ( 7 ص 24 ) [ ( 5 ) ] علف مراد انواع آذوقه است [ ( 6 ) ] كذا ؟