ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

361

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

آن را عمارت بجاى آوردند ، و پس بفرمود تا اهل ذمّت را غيار [ 1 ] برنهند و عسلى دارند ، جهود و ترسا ، و صورت شيطان بر در سراى نقش كنند و بر اسب ننشينند مگر بر خر و استر ، و بر مثال پنجه رقعها بر پس و پيش زنند زرد ، و بسيارى ازين جنس علامتها ( 234 - ب ) و ازين سبب بسيارى مسلمان شدند ، در آن وقت ، چون ابو نوح عيسى بن ابراهيم و قدامة بن بو هشيم ، و اين فرمان از متوكل روز شنبه بيرون آمد در ماه ربيع الاول هم ازين سال ، بعد از آن تركان بر متوكل بياشفتند و قصد كردند بكشتن او ، متوكل مزاح پيشه [ بود ] و مسخرهء بود كه او را متوكل پيوسته عذاب داشتى و مار بياوردندى تا او را بزدى ، و ترياك دادى تا بخوردى ، و شير را بياوردندى تا او را عذاب دادى ، و متوكل از آن خنديدى ، و او فرياد داشتى ، پس آن شب بسامرّه غلامان شمشير كشيده ، از راه آب درآمدند از پس تخت متوكل ، و آن مرد مسخره چون فروغ شمشير ديد پنداشت كه مگر بر عادت او را عذاب ميدهند ، گفتا اين همه نه بس كه به تيغ نيز مرا برنجانيد ، و متوكل همى خنديد ، پنداشت كه مزاح همى كند ، تا غلامان اندر آمدند و شمشير اندر بستند و فتح بن خاقان وزير آنجا بود ، خود را بر وى افكند و هر دو كشته شدند ، شب چهارشنبه رابع شوال سال دويست و چهل و هشت ، و باعر [ 2 ] و صيف [ 3 ] با ايشان بود ، و گويند منتصر پسرش موافق بود با ايشان ، و اين حادثه بجعفريه بود [ 4 ] هم بسامرّه عمرش سى و نه سال و نه ماه و نه روز بود ، و بروايتى چهل سال و شش ماه . در نسب و حليت ( 235 - آ ) ابو الفضل جعفر بن المعتصم ، و مادرش : امّ ولد نام او شجاع خوارزميه ، و مردى بود اسمر و نيكو چشم نحيف تن بسيار محاسن حفيف عارض . وزير و كاتب : ابو جعفر محمد بن الفضل [ 5 ] و عزل كردش پس ابو الحسن عبيد اللّه بن [ 6 ] يحيى بن خاقان [ و ]

--> [ ( 1 ) ] ظ : داغيار يا - داغپاره ؟ و در فرهنگها ديده نشد [ ( 2 ) ] كا : باغر - بغين . [ ( 3 ) ] كا : بغاى صغير و باغر و اولاد وصيف بودند و باغر پسر وصيف نيست ( ك : كا ج 7 ص 30 ) [ ( 4 ) ] اصل : بجعفرى برد . جعفريه شهركى بود كه متوكل براى خود در جنب سر من راى بساخت و پس از او خراب گرديد [ ( 5 ) ] ك : قبل از يحيى بن خاقان وزير متوكل . ديوان خراج و وزارت با فضل بن مروان بود و متوكل در سنه 233 او را عزل كرد و يحيى بن خاقان را بجاى او نصب فرمود . ( 7 ص 13 ) [ ( 6 ) ] اصل : عبيد اللّه