ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

357

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

بود ايشان را نام او سماق [ 1 ] ، و بسيارى تباهى كردند تا بعد حالها از هم بگسسته شدند و كشته بر دست عجيف بن عنبسه [ 2 ] بفرمان معتصم ، و بسيارى قتل رفت ازيشان [ 3 ] سال دويست و نوزده ازين پس بسامره باير [ 4 ] بنا نهاد و كوشكها و شهر آباد فرمود كرد بعد از خرابى پس بابك را كار از اندازه بگذشت ، و معتصم افشين را بحرب بابك فرستاد ، و افشين لقب پادشاهان اسروشنه است و نامش حيدر بن [ 5 ] كارس بود ، و اصل او از ما وراء النهر و افشين سوى ارمنيه آمد ، و بابك در كوههاء آن حدود جايهاى ، عظيم دشوار گزيده بود ، و قلعه ساخته بود ، و بسيارى ( 232 - آ ) روزگار و حادثها رفت ، [ 6 ] تا آخر كار بابك گرفتار شد بر دست او ، و حيلت كردن سهل بن سنباط بر قلعهء خويش ، و بابك را بعد از گريختن از قلعه ، آن جايگاه بداشتن ، و اميد دادن ، و اين سهل از دهقانان بود ، افشين كس فرستاد و [ ابن سنباط ] بابك را بصيد بيرون آورد تا سپاه او را بگرفتند ، و بعد مدتها اين فتح برآمد ، و او را پيش معتصم آوردند بسامره ، بفرمود تا دستش ببريدند و شكم بشكافتند ، و پس سرش آوردند [ 7 ] و تنش را بسامره بر دار كردند ، و سرش در بلاد اسلام بگردانيدند كه آفتى عظيم بود مسلمانى را ، و چون افشين بحرب بابك بود معتصم با مطوّعه بجانب روم رفتند بغزا ، و اندرين سفر عباس پسر مامون با جماعتى خواست كه بمعتصم برخيزد . . . و بسببى طرفه معتصم آگاهى يافت بىآنك تفحص همى كرد ، پس عباس را با تابعانش پيش خود اندر بكشت و عموريه بگشاد اندر سال دويست و بيست و سه ، و مازيار بجانب طبرستان خروج كرد ، تا عبد الله طاهر او را بگرفت و بمعتصم فرستاد و او فرمود تا مازيار را بتازيانه ميزدند

--> [ ( 1 ) ] طا : سملق . قال : و كان رئيس الزط رجلا يقال له محمد بن عثمان و كان صاحب امره و القائم بالحرب سملق ( 3 - 2 ص 1168 ) [ ( 2 ) ] اصل : عتبه [ ( 3 ) ] ط : عجيف بيست و هفت هزار تن از زن و مرد و كودك كه دوازده هزار تن جنگى در آن ميان بود از زطان اسير كرد و از بغداد بخانقين كوچانيد و از آنجا آنان را بسرحد آسياى صغير كه شهر روم بود فرستادند و روميان بر آنان زده و اسير كردند و شاعر زطان مردم بغداد را پس ازين حالها در قصيدهء عربى هجو كرده است ( ط 3 - 2 ص 1168 - 69 - 70 ) [ ( 4 ) ] كذا ؟ . . [ ( 5 ) ] خيذر و حيدر ، باختلاف ديده شده و ( خيذر ) غالب است [ ( 6 ) ] متن . كرد ، روى سطر : رفت [ ( 7 ) ] كذا ؟ ظ : بريدند كما فى التواريخ