ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

354

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

ياد كرده‌ايم چون نوشروان ايشان را بكشت ، پس مزدك را زنى بود نام او خرّمه بنت فاده بروستاى رى [ 1 ] افتاد و مردم را دعوت كرد بدين مزدك ، و از آن پس خرّمه دين خواندندشان و مزدكى بجاى رها كردند [ 2 ] و بعهد هرون الرشيد قوّت گرفتند ، و در اين وقت بابك بر ايشان مهتر شد ، و جمعى بسيار بكشتند و كارش روزگارى بماند . وز آن [ 3 ] پس طاهر بن الحسين بخراسان مأمون را خلع كرد اندر خطبه روز ؟ آذينه در ؟ سال دويست و هفت ، و همان شب بفجا بمرد . و ابراهيم بن المهدى را بيافتند با چادر و موزه ، و همچنان پيش مأمون آوردندش برسان زنان ( 230 - آ ) و مأمون بر آن سان او را پيش خواست بر انجمن ، تا بزرگان بر آن حال بديدندش ، و ابراهيم بن المهدى سخت فصيح بود و شاعر ، و سخنان نيكو گفت بمعذرت ، چنانك مأمون را بگريه آورد ، و شعرى كه بديهه در آن فزع و نااميدى گفته برو بخواند ، مأمون او را عفو كرد و خلعت برافكند ، و اندرين وقت بود كه مأمون دختر حسن سهل ، بوران [ 4 ] را بزن كرد ، و حسن سهل بوقت نكاح بستن چندانى تكلف بكرده بود كه هرگز كسى نكرد ، و در جمله نثار را طبقهاى زرّين و سيمين پيش آوردند بسيارى ، همه بر عنبر [ 5 ] و مشك معجون كرده ، هر يك چند نارى ، و آنجايگاه بريختند ، و در ميان آن كاغذى نهاده بود هر يكى را نام ديهى ، يا باغى ، يا سرائى ، يا مستغلى يا غلام ، يا كنيزك ، يا اسپ و استر و شتر نوشته و همچنين چندينى زر يا چندينى مثقال جوهر ، و روز ديگر كسانى كه يافته بودند بديوان حسن سهل بردند . اگر املاك بودى قباله بستدندى ، و اگر غلام و كنيزك و چهار پا و زر و جوهر و آنچ نوشته بود همى ستدند ، و اين قاعده همتى عظيم بزرگوار بود چون مأمون پيش بوران اندر آمد ام جعفر زبيده و حمدونه بنت الرشيد حاضر بودند ، و زبيده بدنهء بمرواريد بافته ،

--> [ ( 1 ) ] اصل : پروستارى [ ( 2 ) ] بجاى رها كردند ، يعنى ذكر مزدكى را ترك كردند و عوض مزدكى خرم دين گفتند [ ( 3 ) ] اصل : دران [ ( 4 ) ] . بوران به پهلوى هم با ياء موحده است ( ر ك : سكه‌هاى ساسانى تأليف دمرگان ) و خورش ( بورانى ) منسوب ببوران هم با باء موحده است و پوران با پاء فارسى از اغلاط مشهور مىباشد . [ ( 5 ) ] ظ : بر عنبر .