ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
331
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
[ ها ] است ، تا منصور [ 1 ] عبد اللّه و برادرانش [ حسن و ] على و محمد [ 2 ] و جمله پيوستگان را بگرفت و در بند كرد و بكوفه آورد ، و اندر سال صد و چهل و پنج منصور آغاز كرد كشتن عبد اللّه بن الحسن [ 3 ] و برادران را على و محمد و عشيرت ايشان [ را ] بنوعهاء عذاب ، و زنده در ديوار كردن ، پس عمّ خويش عيسى را به حرب محمد بن عبد اللّه فرستاد ، و ميان ايشان نامهاست كه نوشته [ اند ] بتفاخر يك ديگر و نسخت آن در تاريخ جرير مثبت است ، و اندر ماه رمضان محمد الحسنى [ 3 ] كشته شد و ذو الفقار جدّش حمايل داشت ، به عيسى رسيد ، خواست كه آن را بيازمايد ، ذو الفقار بر سگى زد ، دو نيم شد و به هيچ كار نيامد ، و پوشيده [ 4 ] گشت ، پس سر محمد الحسنى [ 3 ] بكوفه فرستاد و از آنجا ببصره شد به حرب ابراهيم برادرش ، و عيسى بهزيمت بشد ، و باز رجعت كرد ، و تيرى انداخت آخر كار بر حلق ابراهيم زد و كشته شد ، و تا ابراهيم را نكشتند منصور از سر مصلى برنخاست ، و جامه نگردانيد ، و غسل نكرد ، و سخت عظيم مضطرب بود ، و بعد ازين دلش از هاشميه سرد گشت و كوفه ، و آن ا [ ز ] بناء [ 5 ] عمر بن هبيره بود و خواست كه ويرا [ 6 ] جاى بسازد ، پس منجمان و مهندسان و حكيمان [ را گرد آورد و ] ديهى بود كوچك ( 215 - ب ) بغداد گفتندى ، و پس آلات بسيار فراز آورد از هر چيز ، و بغداد بنا كرد ، پس ازين آن حيلتها كه با عم خويش عيسى كرد تا خود را از وليعهدى بيرون آورد [ و عيسى نپذيرفت تا خالد بن
--> [ ( 1 ) ] اصل : با منصور [ ( 2 ) ] طا و كا : عبد اللّه بن الحسن بن الحسن بن على و الحسن و ابراهيم ابن الحسن ابن الحسن و جعفر بن الحسن بن الحسن و سليمان و عبد اللّه ابنى داود بن الحسن بن الحسن و محمد و اسماعيل و اسحق بنى ابراهيم بن الحسن بن الحسن و عباس بن الحسن بن الحسن بن على و آموسى بن عبد اللّه ابن الحسن بن الحسن و . . . على بن الحسن بن الحسن العابد . . و علي بن محمد بن عبد اللّه بن الحسن و محمد بن عبد اللّه بن عمرو بن عثمان المعروف بالديباج و كان اخا عبد اللّه بن الحسن بن الحسن لان امهما جميعا فاطمة بنت الحسين بن علي ( ج 5 ص 194 ) [ ( 3 ) ] اصل : الحسين [ ( 4 ) ] كذا ؟ ظ : پوسيده [ ( 5 ) ] ظ : يعنى هاشميه از بناهاى عمر بن هبيره بود و حال آنكه شهر هاشميه در محلى كه قصر ابن هبيره بود توسط منصور ساخته شده بود ، مينويسند كه منصور را از شورش راونديه و از مجاورت مردم كوفه كه بر آنان ايمن نبود و لشكريانش را نيز فاسد ميكردند ضجرت دست داد و بغداد را بساخت ( ر ك : كا 5 ص 207 ) [ ( 6 ) ] ظ : يعنى خواست خاصهء خود جائى بسازد . و عبارت متن بسي ناتمام و نابسامانست